شیطان از دست امت پیامبر زجر میکشد

روزی پیامبر اکرم صلی الله شیطان را حاضر در مسجد الحرام دید پیش او رفت و فرمود: ای ملعون چرا ناراحت هستی؟ شیطان گفت: از دست تو و امت تو ناراحت هستم. حضرت فرمود: چرا از دست من ناراحتی؟ شیطان گفت: چون این همه تلاش می کنم که مردم را گمراه کنم ولی تو در قیامت آنها را شفاعت می کنی و تمام زحمات مرا به هدر میدهی به خاطر همین من با تو دشمن هستم و از تو بدم می آید. حضرت فرمود: از دست امتم چرا ناراحتی؟ شیطان گفت: امت تو خصوصیاتی دارند که امتهای دیگر ندارند: اول اینکه وقتی به هم می رسند سلام می کنند و سلام نام خداست و من از این اسم می ترسم. دوم اینکه: وقتی همدیگر را می بینند به یکدیگر دست می دهند که تا دستهایشان از هم در نیامده گناهانشان آمرزیده می شود. سوم اینکه: بعد از غذا خوردن الحمد لله می گویند. چهارم آنکه وقتی اسم تو می آید: بلند صلوات می فرستند و آنقدر ثواب آن زیاد است که من فرار میکنم. پنجم اینکه وقتی میخواهند کاری بکنند إن شاء الله می گویند و من نمی توانم در کارهایشان مداخله کنم و آنها را برهم بزنم. ششم آنکه: صدقه می دهند و وقتی صدقه می دهند گناهانشان آمرزیده می شود و هم هفتاد نوع بلا را از خود دور می کنند به همین اکرم نبی اکرم صلی الله فرمودند: ( وقتی انسان دستش را در جیبش می برد که پولی را صدقه دهد هفتاد شیطان دست او را می گیرند تا او را منصرف کنند و نگذارند که او صدقه بدهد.)

ادامه نوشته

یهود دیروز و امروز

پرسشهای اساسی درباره این مسأله این است که آیا ادعاهای یهود درباره این مسأله صحت دارد یا خیر؟ به علاوه صهیونیسم چه رابطه ای با آیین یهود دارد؟ ابتدا به صورت کوتاه رابطه این ادعا را با تاریخ بررسی می کنیم و سپس به پرسش دوم خواهیم پرداخت.

سرزمین کنعانیان یا ارض موعود: عمده ادعای رژیم اشغالگر قدس، داشتن حق تاریخی ملت یهود و تعلق سرزمین فلسطین به آنهاست اما بنابر گفته مورخینی همچون توین بی ، فرید من و... حدود چهار هزار و پانصد سال پیش از این، بعضی از قبایل عرب به سرزمین فعلی فلسطین مهاجرت کردند که بعدها به نام کنعانیان شهرت یافتند. کنعانیان نخستین کسانی بودند که شهر اورسالم به معنای شهر صلح و سلامت را بنیان نهادند. کنعانیها حدود یک هزار و پانصد سال کنترل این ناحیه را بدست داشتند و شهرهای اریحا، بیسان، شکیم و نابلس را ساختند، از سوی دیگر عبرانیها حدود 700 سال بعد از قبائل عرب، یعنی حدود 3800 سال پیش به همراه حضرت ابراهیم از شهر اور مرکز کلدانیها در عراق به ارض کنعان (فلسطین) مهاجرت کردند، در کنعان حضرت اسحاق فرزند ابراهیم متولد شد و حضرت یعقوب فرزند اسحاق به نام اسرائیل (بنده خدا) معروف شد و بدین جهت است که یهودیان را به دلیل انتساب به حضرت یعقوب بنی اسرائیل نیز لقب دادند.

ادامه نوشته

مروری بر دستاوردهای انقلاب اسلامی

آثار این پیروزی را در موارد زیر خلاصه می کنم :

1- استقلال( سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی)؛ امام خمینی (ره) : (من به پشتیبانی این دولت ملت تعیین میکنم.) و این نخستین اقدام در استقلال سیاسی کشور بود. ناصرالدین شاه با 50 سال سلطنت می گفت : مرده شوی این سلطنت را ببرد به جنوب می خواهیم برویم از انگلیس باید اجازه بگیریم به شمال می خواهیم برویم از روس باید اجازه بگیریم. قره باقی آخرین رئیس ستاد رژیم شاه می گوید: زمانی که من رئیس ستاد شدم هنوز 14 هزار آمریکایی (مستشاران نظامی با خانواده) در ایران بودند و صدها هزار مستشار در برنامه ریزی ها و تصمیمات کشوری دخالت مستقیم و غیر مستقیم می کردند.

2- آزادی: شهید باهنر می گوید: ( شما در طی حدود یک سال بعد از پیروزی پنج نوبت به پای صندوقهای رأی رفته اید و این در هیچ کجا سابقه ندارد) حضور پیاپی مردم در انتخابات حکایت از آن دارد...

3- تدوین قانون اساسی منطبق با اسلام

ادامه نوشته

شهریار ولایت

سید محمد حسین شهریار تبریزی در سال 1285 ه.ش در شهر تبریز پا به عرضه هستی نهاد.

او تحصیلات خود را با قرائت قرآن کریم و نصاب گلستان سعدی آغاز کرد و بر اثر استعداد خدادادی و نبوغ فوق القاده در میان هم سن و سالان خود به نحو زیبایی درخشید و گوی سبقت را از همگان ربود و تحصیلات رائج عصر را در زادگاهش به پایان برد. شهریار برای ادامه تحصیل به تهران سفر کرد و در مدرسه دارالفنون به همراه ابوالحسن صبا،ملک الشعرای بهار و عارف قزوینی به اندوختن ذخائر علمی و کمالات ادبی پرداخت. او سپس به رشته پزشکی روی آورد و بعد از فراغت از تحصیل به عنوان افسر ارتش در دانشکده افسری، رشته پزشکی ثبت نام کرد، ولی چون علاقه و روحیه اش با جراحی سازگار نبود، از شغل پزشکی دست کشید و تقدیر برایش سرنوشت دیگری را رقم زد.

تخلص شهریار:این شاعر اهل بیت علیه السلام در اوائل بهجت تخلص می کرد و هنگامی که در رشته پزشکی بود او را دکتر بهجت می نامیدند. بعد ها با استعانت از دیوان خواجه حافظ شیرازی تخلص شهریار را انتخاب کرد او چون از حافظ تخلص درخواست کرد این شعر آمد که:

غم غریبی و غربت چو برنمی تابم                     به شهر خود روم و شهریار خود باشم

ادامه نوشته

لبی که شیر میخورد

لبی که خشک تشنگی است

به روی دست یک امام

به او اشاره می کنند

گلوی طفل خردسال

به قدر بوسه جای نیست

حرامیان نانجیب

       به تیر پاره می کنند...

در کجای این زمین؟

در کجای عمر این زمان ستاده ام؟

در مسیر عابران بی شمار

در میان ازدحام نوحه خوان و سینه زن

چشم های تر،

جامه های سر به سر سیاه ،

مادران ذکرگوی

کودکان یا حسین حسین گوی

طبل ها، سنج ها، گریه ها و دیگ های نذر

روی چامه های کودکان شیرخوار هم

ذکر یا علی اصغر(ع) است

هر طرف که میروم

کتیبه ای نوشته اند:

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین

بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است...

فلسفه رکوع و سجود چیست؟

فلسفه واقعی بعضی از احکام بخصوص عبادات برای ما روشن نیست و آنچه به طور کلی می توان گفت این است که اگر به ما دستور می دهند که فلان نماز را آهسته بخوانید و آن یکی را بلند و نماز ظهر و عصر چهار رکعت و امثال اینها، همه برای این است که میزان تسلیم ما در برابر اوامر الهی معلوم شود و ببینند که آیا ما که در نماز می گوییم (إیاک نعبد: فقط تو را می پرستم) درست است یا نه و اگر ما یقین کرده ایم که خداوند همه کارهایش از روی حکمت و از روی علم و آگاهی است و اوامر و نواهی را از روی رعایت مصالح و مفاسدی که برای بندگی دارد تنظیم کرده است دیگر جای سؤالی از علت باقی نمی ماند و بنده واقعی کسی است که تسلیم محض باشد ؛ در مورد بعضی اجزا فلسفه هایی ذکر شده است، مثلاً در مورد سجده در حدیثی از امیرالمؤمنین علت دو سجده چنین بیان شده است که تأویل سجده اول آن است که خدایا ما را از خاک آفریده ای ( اشاره به آیه منها خلقناکم) و تأویل سجده دوم این است که دوباره ما را به خاک برمی گردانی ( اشاره به دنباله آیه و منها نخرجکم) و در مورد فلسفه رکوع چنین آمده است:

1-    بهترین حالت تعظیم و بزرگداشت خدا ؛ رکوع نمایشگر و نمودار خضوع انسان در برابر قدرتی است که او را فراتر از خود می داند و مسلمانان چون خدا را بهترین و بالاترین قدرت می دانند در برابر او رکوع می کنند و در برابر هیچ کس و هیچ چیز دیگر سر خم نمی کنند.

ادامه نوشته

فلسفه تقلید چیست؟

تقلید در احکام شرعی رجوع به متخصص و اهل خبره است، همان طور که همه ی عقلای عالم در رشته های مختلف به نزد متخصص آن رشته می روند، مثلاً برای اطلاع از نوع بیماری به پزشک رجوع می کنید برای آشنایی با احکام دین، حلال و حرام و واجبات و مستحبات وظیفه داریم به متخصص آن یعنی عالمی که عمری را در فهمیدن این احکام در قرآن و روایات زحمت کشیده رجوع نماییم و این کار از نظر عقل نه تنها تقلید کورکورانه نیست بلکه بسیار ستایش می شود اما تقلید کورکورانه یعنی انسان بدون آگاهی و دلیل منطقی و عقلی از راه و رسم فرد یا قومی پیروی کند مثل بت پرستان که وقتی پیامبران به آنها میگفتند چرا در مقابل این مجسه های سنگی و چوبی که هیچ نفع و ضرری برای شما ندارد سجده می کنید، می گفتند ما می دیدیم پدرانمان این عمل را انجام می دادند ما هم از آنها پیروی کردیم.

فلسفه تقلید در واقع همان دلیل و سند و مدرکی است که لزوم تقلید را برای مکلف اثبات می کند، بر خلاف دیگر احکام شرعی که دلیل آنها امر و نهی است که در قرآن و روایات موجود است بدون آنکه لزوماً در آنها به فلسفه احکام اشاره شده باشد

ادامه نوشته

شیطان شناسی

شیطان از جنس جن است و از آتش خلق شده است و قبل از آنکه از بهشت رانده شود خدا را بسیار عبادت می کرد به همین دلیل عزرائیل نام گرفت. حضرت علی علیه السلام فرمودند: شیطان هفتاد هزار سال خدا را عبادت کرد و فقط یک نماز دو رکعتی او چهار هزار سال طول کشید. وقتی خدا انسان را آفرید و در آن روح دمید به تمام ملائکه ها دستور داد تا به آدم سجده کنند و همه سجده کردند به غیر از ابلیس که به خدا گفت: مرا از آتش آفریده ای و او را از گل بدبو، پس مقام من از او بالاتر است و برای او سجده نمی کنم، سپس خداوند به او گفت: از درگاهم بیرون برو که تو از رانده شدگان هستی، شیطان به خدا گفت: من هفتاد هزار سال تو را عبادت کردم و خودت فرمودی هرکس مرا عبادت کند عبادتش را بی نتیجه نمی گذارم و عوضش را به او میدهم. خداوند فرمود هرچه بخواهی در دنیا به تو عطا می کنم. شیطان گفت : اول اینکه اجازه بدهی تا روز قیامت زنده بمانم. خداوند فرمود: تا روز معلومی تو را مهلت میدهم، دوم اینکه در مقابل هر یک از فرزندان آدم دو فرزند به من عطا کنی تا براو مسلط کنم تا او را به گمراهی بکشانم، خداوند باز هم قبول کرد،

ادامه نوشته

استخوان در گلو

امام موسی کاظم فرمود: پدر بزرگوارم را با دو پارچه سفید مصری که آن را احرام می بست و پیراهنی که می پوشید و عمامه ای که از امام زین العابدین علیه السلام به او رسیده بود و یک برد یمنی که به چهل دینار خریده بود، کفن کردم.  

من یکی از خدمتکاران و ندیمان مخصوص ابوجعفر دوانیقی و محرم اسرار او بودم. یک روز که به نزدش رفتم، متوجه شدم خلیفه بسیار غمگین و حیران است، او پشت سر هم آه می کشید و دستهایش را به هم می فشرد، نزدیکتر رفتم و سلام کردم آنگاه دلیل اندوه و افسردگی اش را پرسیدم، گفت: صد نفر از فرزندان فاطمه را کشتم ولی بزرگ ایشان مانده و نمی توانم کاری بکنم! گفتم او کیست؟ جواب داد:جعفر بن محمد صادق! شگفت زده اظهار کردم: او آنقدر به عبادت مشغول است که فرصت ندارد به خلافت فکر کند، خلیفه سرش را به نشانه تأیید تکان داد و گفت: می دانم که تو به امامت او اعتقاد داری و به بزرگی و عظمت او آگاهی، اما من سوگند یاد کرده ام پیش از آنکه امروز به شب برسد خود را از این غصه خلاص کنم {منهج الدعوات ، ص201}

ادامه نوشته