پنج صفت از زشت ترین صفات:

پیامبر اکرم صلی الهه رو به اصحاب کرد و فرمود: آیا می خواهید شما را به تنبل ترین و بخیل ترین و جفا کارترین و عاجزترین انسان ها آگاه سازم؟!

عرض کرند آری ای رسول خدا، حضرت فرمودند:

1)تنبل ترین انسان، بنده سالم و بیکاری است که در عین حال با زبان و لب، ذکر خدا نمی گوید.

2)دزدترین انسان، کسی است که نمازش را بدزد، نمازش مثل کهنه کثیف به صورتش زده میشود.

3)بخیل ترین انسان، کسی است که از نزد مسلمانی عبور کند و به او سلام نکند.

4)جفا کارترین و بی مهرترین انسان کسی است که نزد او یادی از من بشود ولی صلوات نفرستد.

5)و عاجزترین انسان کسی است که نزد او یادی از من بشود ولی صلوات نفرستد.

زن از دیدگاه قرآن

 

این که، در قرآن از چه پایگاه عظیمی برخوردار است، مبتنی بر این است که: انسان در قرآن چه پایگاهی دارد. چون قرآن کریم هرگز برای هدایت «مرد» نیامده است، بلکه برای هدایت «انسان » آمده است، لذا وقتی هدف رسالت را تشریح می کند، وغرض از نزول وحی را بازگو می نماید، می فرماید:

شهر رمضان الذی انزل فیه القران هدی للناس (1)

ماه رمضان همان ماهی است که در آن قرآن نازل شده است، که مردم را هدایتگر باشد.

کلمه ناس صنف مخصوص یا گروه خاصی را در نظر ندارد بلکه شامل زن ومرد بطور یکسان می شود.

قرآن کریم، گاه تعبیر به «ناس » وگاه تعبیر به «انسان » می کند ومی فرماید:

ما برای انسان، قرآن فرستادیم.

الرحمن علم القران، خلق الانسان، علمه البیان (2)

خدای رحمان، قرآن را یاد داد، انسان را آفرید، به او بیان آموخت.

در آیه اول، سخن از تعلیم قرآن است، بعد سخن از خلقت انسان، وبعد سخن از تعلیم بیان. با این که نظم طبیعی آن است که اول انسان خلق بشود، بعد بیان یاد بگیرد، وبعد قرآن را بفهمد. خداوند رحمان، معلم است، ورحمتش هم فراگیر است.


ادامه نوشته

آیا ولی فقیه (رهبری) نائب امام زمان است؟

پرسش :

سوالچگونه است كه به رهبری در زمان ما نائب امام زمان گفته می شود در جائی كه به فرموده خود حضرت ایشان 4 نائب بیشتر نداشته اند كه همگی از دنیا رفته اند؟

پاسخ :

جمله‌ای كه در روایات در این مورد یافت می‌شود و می‌توان گفت كه امام زمان (عج) در توقیعی كه 6 روز قبل از وفات آخرین نائب خاصش، یعنی (علی بن محمد سمری) صادر نمودند، بیان داشتید:

بسم الله الرحمن الرحیم؛ یا علی بن محمد سمری اعظم الله اجر اخوانك فیك فانك میّت ما بینك و بین ستة ایام فاجمع امرُك ولا توص الی احد یقوم مقامك بعد وفاتك فقد وقعت الغیبة الثانیه» بنام خداوند بخشند و مهربان؛ ای علی بن محمد سمری خداوند به برادران تو در مصیبت تو اجر عنایت كند و تو تا 6 روز دیگر از دنیا می‌روی حساب و كتابت را مرتب كن و كسی را برای جانشینی خود معّرفی مكن زیرا غیبت دوّم (كبری) واقع شده است.[1]

در ادامه روایت فوق آمده است (الافمن ادعی المشاهده قبل خروج السفیانی و الصیحة فهو كاذبٌ مفتر و لا حول و لا قوة الا بالله العلّی العظیم)؛ آگاه باشید كه هر كس ادعای مشاهده ولی عصر (عج) را قبل خروج سفیانی و صیحة داشته باشد او دروغگوست و لاحول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.

ادامه نوشته

عروج قبله

شهادت و وصیت امام على علیه السلام

امام علی (ع)

علامه طبرسى گوید: على علیه‏السلام شصت و سه سال زندگانى كرد، ده سال پیش از بعثت، و در سن ده سالگى اسلام آورد. و پس از بعثت‏بیست و سه سال با رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم زندگانى كرد، سیزده سال در مكه پیش از هجرت در امتحان و گرفتارى به سر برد و سنگین‏ترین بارهاى رسالت آن حضرت را به دوش كشید، و ده سال پس از هجرت در مدینه در دفاع از حضرتش با مشركان جنگید و با جان خود او را از شر دشمنان دین نگاه داشت، تا آنكه خداى متعال پیامبر خود را به سوى بهشت انتقال داد و او را به بهشت آسمانى بالا برد و على علیه‏السلام در آن روز سى و سه ساله بود، و بیست و چهار سال و چند ماه حق او را از ولایت غصب كردند و او را از تصرف در امور بازداشتند، و آن حضرت در این دوران با تقیه و مدارا مى‏زیست، و پنج‏سال و چند ماه خلافت را به دست گرفت و در این سالها گرفتار جهاد با منافقان از ناكثین و قاسطین و مارقین (اصحاب جمل و صفین و نهروان) بود چنانكه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم سیزده سال از روزگار نبوت خود را ممنوع از پیاده كردن احكام آن و ترسان و محبوس و فرارى و مطرود بود و نمى‏توانست‏با كافران به جهاد پردازد و از مؤمنان دفاع كند، سپس هجرت كرد و ده سال پس از هجرت با مشركان به جهاد پرداخت و گرفتار منافقان بود تا خداوند او را به سوى خود برد...

آن حضرت در شب بیست‏یكم ماه مبارك رمضان سال چهل هجرى با شمشیر به شهادت رسید. عبدالرحمن بن ملجم مرادى شقى‏ترین امت آخر زمان - لعنة الله علیه - در مسجد كوفه او را ضربت زد .

حسن و حسین علیهم السلام به امر آن حضرت مراسم غسل و تكفین او را عهده‏دار شدند و بدن شریفش را به سرزمین غرى در نجف انتقال دادند و شبانه پیش از سپیده صبح در همان جا به خاك سپرده شد. حسن و حسین و محمد پسران آن حضرت علیه‏السلام و عبدالله بن جعفر رضى الله عنه وارد قبر شدند و بنا به وصیت‏حضرتش اثر قبر پنهان گردید. این قبر پیوسته در دولت‏بنى‏امیه پنهان بود و كسى بدان راه نمى‏برد تا آنكه امام صادق علیه‏السلام در ولت‏بنى‏عباس آن را نشان داد. (1)

 
ادامه نوشته

چرا باید بگوییم امام خامنه ای


• غربی‌ها با سه کلیدواژه‌ی آزادی، دموکراسی، و حقوق بشر افکار عمومی را اداره می‌کردند. شرقی‌ها با دو کلیدواژه‌ی مبارزه‌ی پرولتاریا با امپریالیسم و برابری. امام پنج کلیدواژه‌ی قرآنی را در مقابل آن پنج کلیدواژه قرار دادند.
• اصل «امامت‌محوری» مهم‌ترین کلیدواژه بود. سیستم امت-امامت حرف جهانشمول اسلامی بود که در عرصه‌ی سیاست احیا شد.
• ده سال هر کاری کردیم، یک رسانه‌ی غربی پیدا شود که بگوید «امام خمینی»، نشد! همه می‌گفتند «آیت‌الله خمینی».
• سال 59 به یکی از اساتید یهودی آلمان گفتم «استاد! چرا رسانه‌های شما نمی‌گویند امام خمینی؟». خنده‌ای کرد و گفت «آخر ما بعضی چیزها را متوجه شدیم!». کیف‌اش را باز کرد و یک کتاب درآورد. ترجمه‌ی آلمانی کتاب «ولایت فقیه» امام بود. گفت «آقای خمینی یک تئوری جهانی دارد. وقتی ما بگوییم "امام"، ایشان بین کشورهای دنیا شاخص می‌شود. چون کلمه‌ی "امام" قابل ترجمه نیست. ولی وقتی بگوییم "رهبر"، این کلمه در فرهنگ غرب بار منفی دارد. دیگر ما ایشان را کنار استالین و موسیلینی و هیتلر قرار می‌دهیم. کلمه‌ی "رهبر" به نفع ما و کلمه‌ی "امام" به نفع آقای خمینی است. از طرف دیگر اگر ایشان یک جایگاه دینی دارد، ما به ایشان می‌گوییم "آیت‌الله"، اما "امام" یک بار معنوی دارد! از طرفی ایشان آن طور می‌شود امام امت اسلامی که مسلمان‌های دنیا را دور خودش جمع بکند!». با این صراحت این را به من گفت.
• یک رسانه‌ی غربی یا شرقی را پیدا نمی‌کنید که گفته باشد «امام خمینی». آن موقع ما امتحان کردیم رسانه‌های غربی آیا می‌پذیرند ما یک آگهی بدهیم به نام «امام خمینی»؟ می‌خواستیم 60،000 مارک بدهیم که یک آگهی چاپ کنند، قبول نکردند!

ادامه نوشته

ساعات سرنوشت ساز

امحم ابن مسلم از حمران روایت می کند که او از امام باقر علیه السلام درباره آیه (إنا إنزلناه فی لیلة المبارکه)سوال کرد که منظور از شب مبارک، در این آیه کدام شب است؟ حضرت فرمود:منظور شب قدر است؛ و آن در هر سال یک شب بوده و آن هم در دهه آخر ماه مبارک رمضان قرار شده است و قرآن جز در آن شب نازل نشده و خداوند در اهمیت آن شب می فرماید(فیها یفرق کل إمر حکیم)

1) آنگاه حضرت فرمودند: در شب قدر هر امری از امور بندگان از خیر و شر /ف طاعت و معصیت، ولادت و مرگ، و روزی مخلوقات تعیین می شود؛ و هر آنچه در آن سال مقدر شده حتمی است.

2) در بعضی از آیات قرآن، (قر) به معنب شرافت ، منزلت، عظمت و بزرگی خداوند آمه است. چنانکه (لیلة القدر) هم در کلام و نوشته ها بعضی ها به (لیلة العظمة) معنی شده است. بنابراین شب قدر یعنی شب با شرافت، بزرگ و با عظمت و عظمت آن به این جهت است که قرآن در آن نازل شده و فضیلت عبادت آن برابر با هزار ماه عبادت در دیگر ایام سال است.

3) و نیز (قدر) به معنی تضییق و تنگ هم آمده است یعنی در آن شب از کثرت ملائکه روی زمین تنگ می شود.

از تولد تا شهادت

حسن فرزند علی و فاطمه دختر محمد در ۱۵ رمضان (ماه تولد مورد اختلاف است[۱]) سال سوم هجری قمری در مدینه بدنیا آمد. نام او حسن به معنای خوب و نیکو است در بعضی مدارک ذکر شده نام او از ریشه عبری شبر است.[۲][منبع آکادمیک] علی مایل بود نام وی را حرب بگذارد اما محمد اسم حسن را بر او گذاشت.[۱] محمد به خاطر تولد حسن، گوسفندی قربانی نمود و گوشتش را میان فقرا تقسیم نمود. همچنین فاطمه در هنگام تولد حسن و حسین، موهای سرشان را تراشید و موها را فروخت و در ازای وزنشان نقره گرفت و نقره ها را صدقه داد.[۳] کنیه او ابومحمد است و او را با القابی چون مجتبی، تقی، زکی، سید، سبط، سبط اکبر می‌خوانند. یعقوبی مدعی شده‌است که او دوبار تمامی دارایی و سه بار نصف اموال خویش را به اعراب مسلمان نیازمند بخشید.[۴][منبع آکادمیک] لقب مجتبی که توسط طرفدارانش به وی اطلاق می‌شود، اشاره به بخشندگی وی دارد.

دانشنامه اسلام می‌نویسد با اینکه حسن تنها ۷ سال اول عمرش را با پدربزرگش محمد گذراند، اما بعضی از سخنان و اعمال وی را بعدها به یاد داشت. مثل نمازهایی که محمد به وی تعلیم داد[۳] و لحظه‌ای که محمد خرمای صدقه‌ای که حسن بر دهان گذاشته بود را از دهانش درآورد و به انبار اموال صدقه بازگرداند.[۱] زیرا محمد خوردن اموال صدقه را برای خانواده اش ناخوشایند می‌داشت.[۳] اکثر روایات، حتی روایات موجود در کتب اهل سنت، نشان دهندهٔ علاقه محمد به نوه اش است. نه تنها سخنانش، بلکه داستانهایی جالب نیز حاکی از این دوست داشتن است.[۱] محمد حسن را بر پشتش و زانوانش قرار می داد و نافش را می بوسید.[۳] روزی محمد بر منبر در حال صحبت با مردم بود و ناگاه دید که حسن به علت لغزش روی لباسش بر زمین افتاد، با دیدن این موضوع، محمد از منبر پایین آمد و حسن را برگرفت. سپس محمد به مردم گفت که فرزندان و اموال محک و آزمایشی (فتنه) برای آنها هستند. نمونه‌ای دیگر را می توان از لحظه‌ای نام برد که حسن از دوش پدربزرگش در حالی که در سجده نماز بود بالا رفت و محمد اجازه داد که حسن بر دوشش بماند. از این گذشته برای اثبات علاقه محمد به نوه‌هایش، شیعیان از حدیثی نام می‌برند که محمد در آن حسن و حسین را سرور جوانان اهل بهشت می‌نامد. با این حال مروان بن حکم بر سر صحت این حدیث بحث و مجادله داشت.[۱] حسن در روایات شبیه ترین کس از لحاظ چهره به محمد دانسته شده است.[۳] از همهٔ اینها مهمتر، می توان به زمانی اشاره کرد که محمد، علی و فاطمه و حسن و حسین را زیر عبای خود گرفت و آنها را اهل بیت نامیده و بیان داشت که اینها از هر گونه گناه و آلودگی پاک هستند.

ادامه نوشته

تحلیل شخصیت حضرت زهرا در اندیشه شهید مطهری

وجود مقدس حضرت فاطمه زهرا(س) يکي از درخشان ترين چهره هاي والاي انساني و نمونه کامل خلقت پروردگار در قالب زن مي باشد، پيروي و تاسي به چنين شاهکار آفرينش در بر گيرنده سعادت و رستگاري در دنيا و آخرت است.

حضرت زهرا(س) از نظر زندگي مادي؛ بشري چون ديگران است، اما از جنبه معنوي؛ به آنجا رسيد که شناخت تمامي ابعاد شخصيتي آن حضرت بسي دشوار و دستيابي به همه جوانب آن مشکل بسيار است. مقامي که آن بزرگوار در اثر بندگي خدا و شناخت و معرفت حضرت حق به دست آورد؛ مقامي بس بزرگ و فضايل او بي شمار است و همين حقيقت است که امام صادق(ع) فرمود: « فاطمه همان شب قدر است، هر کسي فاطمه را آن چنان که بايد بشناسد، به حقيقت شب قدر را درک کرده است. علت نامگذاري آن حضرت به «فاطمه» آن است که خلايق از کنه معرفت وي بريده شدند.» (بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۶۵) اين نوشتار با توجه به هم زماني ايام فاطميه با شهادت استاد مطهري به بررسي گوشه هايي از شخصيت زهراي مرضيه(س)، در آثار و انديشه اين متفکر بزرگ مي پردازد. در سوره مبارکه دهر براي اهل بهشت و ابرار انواع نعمت ها غير از نعمت حورالعين اسم برده شد. در اين جا اين سوال مطرح مي شود که چرا در اين سوره از حورالعين نامي نمي برد؟ اين سوالي است که مفسران - حتي مفسران اهل تسنن - مطرح کرده اند.

در تفسير الميزان نکته اي را از تفسير ابوالسعود نقل مي کند و معلوم نيست که او اولين بار اين نکته را ذکر کرده است يا خير؟ و نيز او متوجه شده که اين نکته در روايات هم هست و در ميان اهل سنت شايد اول کس او متوجه شد چرا در اين آيات نامي از حورالعين برده نشده است؟ مي گويد براي اين که قبلا سخن ابرار بود و اين آيه شان نزولش فاطمه و حسن و حسين(ع) است، چون در اين جا نام فاطمه بوده است، خداوند اکراما لفاطمه ، اسمي از حورالعين نبرده است. (شهيد مطهري، آشنايي با قرآن، ج ۱۱،ص ۷۹، الميزان ج ۲۰، ص ۲۱۰)


ادامه نوشته

روانشناسی نه گفتن

چگونه به دوستانمان بگوييم "نه"؟

برخي اوقـات براي شما پيش آمده كه در مـقابل خـواسته ديگران،برخلاف ميل باطي جواب مثبت داده ودرخواسـت او را قبول كرده ايد.ممكن است جواب منفي دادن سخت به نظر برسد ولي ما چند راه مفيد را براي رهاي شـما از اين مـوقيعت خـاطر نشان ميكنيم. بياد داشته باشـيد كه اگر بـخواهـيـــد كسي را از سر خود باز كنيد ممـكن است مجبور به گفتن "دروغ مصلحتي" شويد. دروغهايي كه ظريف و بدون ضـرر هـستند و صدمه اي را به طرف مقابل وارد نمي كنند. گاهي اوقات نيز بايد رودربايستي را كنار گذاشت و با صراحت جواب منفـي داد چون در غير اينصورت ممكن است از كار خود پشيمان  و مدتها به دليل عواقـب آن دچار مشكل و دردسرشويد. سعي كنيد قدرت "نه" گفتن را در خود تقويت نمايـيد الـبـتـه طـوري كـه باعث كدورت نشود. 

1-  برقراري رابطه دوستي:گاهي شخصي از شما درخواست رابـطه دوستـي مـي كند و مـي خــواهد كه بهترين دوست او باشيد ولي شما بدلايلمختلف مايل به اين كار نيستيد.

براي رهاي از دست او بگوييد:

وقت ندارم: به او بفهمانيد كه دوست صميمي بودن نيازمند داشتن وقت زياد و از خود گذشتگي است و شما بدليل ذيق وقت نمي توانيد از عهده اش برآييد.

مسئوليتش را نمي توانم بپذيرم:  وارد شدن شخصي بعنوان يك "دوست صميمي" به زندگي باري به مسئوليتهاي فراوان شما اضافه مي كند و شما آنقدر گرفتار هستيد كه نمي توانيد آنرا قبول كنيد.

تو لايق بهترين ها هستي: به او بگوييد كه هر شــخصي لايق داشتن بهترين چيزها در زندگيش است و شما خود در حد و اندازه اي نمي بـيـنـيد كـه بتوانـيد براي او بهترين باشد.

من شخصي منزوي هستم: انزوا و ترس شـديـد از حـضور در اجتماع باعث شده كه شما نتوانيد با ديگران ارتباط برقرار كنيد تا آنجا كه حتـي حـاظر بـه شركت در مراسمات مختلف نيستيد و از آن و حشت داريد. شما بايد از اين مـورد بـه عنـوان آخـرين راه حـل استفاده كنيد و قبل از آن مطمئن شويد كه او  اطلاعي از قـابليت هاي اجتماعي شما ندارد.

مراحل بعدي كار:

سخاوتمند باشيد: نپذيرفتن دوستي دليل بر تغييرات كلي رفتار شما با او نمي باشد. با او به مهرباني و گشاده رويي رفتار كنيد.

شـخص ديـگري را به او مـعرفي كنيد: او مـمكن اسـت به اين عـلت شـما را بـراي دوستي انتخاب نموده باشد كه تصور مي كرده شما بهترين و آخرين گزينه مي باشيد. افراد ديگري را براي دوستي به او پيشنهاد دهيد.

دم دستش باشيد: هر گاه متوجه شديد كه به كمك و ياري شما نياز دارد دريغ نكرده و داوطلبانه به سراغش رفته و مشكلاتش را حل نماييد.

ادامه نوشته

امام خامنه ای از دیدگاه امام خمینی:

 

_ خورشید روشنی بخش

در بین دوستان و متعهدان به اسلام و مبانی اسلامی از جمله آقای خامنه ای افراد نادری هستید که چون خورشید به انقلاب روشنی می دهید.

_ متعهد و خدمتگذار

شما اگر گمان بکنید که در تمام دنیا رئیس جمهورها و سلاطین و امثال اینها یک نفر را مثل آقای خامنه ای پیدا کنید که متعهد به اسلام باشد و خدمتگذار پیدا نمی کنید.

_ عالم به دین و سیاست

خداوند بر ما منت نهاد که افکار عمومی را برای انتخاب رئیس جمهوری چون آقای خامنه ای که متعهد و مبارز و در خط مستقیم اسلام و عالم به دین و سیاست هستند هدایت فرمود.

_ متفکر و اندیشمند

این جانب به پیروی از ملت عظیم الشأن و با اطلاع از مقام مرتبت متفکر و دانشمند محترم جناب حجت الاسلام خامنه ای آیده الله تعالی رأی ملت را تنفیذ نمودم.

_ همراه با امام، همگام با انقلاب

ایشان را من سالهای طولانی میشناسم و در آن زمان که اول نهضت بود ایشان وارد بود و بعد هم که این انقلاب به اوج خودش رسید ایشان حاضر واقعه بود همه جا تا آخر و حالا هم هست، یک نعمت خدا به ما این است که ایشان را به ما داده است.

ادامه نوشته

امام خمینی از دیدگاه امام خامنه ای:

 

_ احیاگر اسلام ناب محمدی

_ باز گرداندن روح و عزت به مسلمانان ایران و جهان

_ دادن احساس درک امت اسلامی به مسلمانان جهان

_ برانداختن یکی از مرتجع ترین و پلیدترین رژیم های جهان

_ ایجاد حکومت بر مبنای اسلام

_ ایجاد نهضت اسلامی در جهان

_ پدید آوردن نگرش جدید در فقه شیعه

_ ابطال باورهای غلط درباره ی اخلاق فردی حکام و لزوم وجوه اخلاق فردی خاص در این گروه

_ احیای روحیه خودباوری در ملت ایران

_ اثبات ممکن بودن نه شرقی و نه غربی در عمل با توجه به ویژگی هایی که برای خط روشم خمینی کبیر است برشمردیم ، عصر ما عصر امام خمینی است بی هیچ تردیدی عصر حاضر را باید عصر امام خمینی نامید.

 

امام خامنه ای درباره زنده بودن راه و اهداف امام راحل می فرماید:

ما صریحاً به همه ی ملت های جهان اعلام می کنیم که تفکر خاتمه یافتن دوران امام خمینی (ره) که دشمن با صد زبان سعی در القای آن دارد ، خدعه و نیرنگی استکباری بیش نیست و علی رغم آمریکا و همکارانش امام خمینی (ره) در میان ملت خود حاضر است و دوران امام ادامه دارد و ادامه خواهد داشت ؛ راه او، راه ما، هدف او ، هدف ما، و رهنمود او مشعل فروزنده ماست.