
ملت حماسه2 | سرمشق خونین
برای استفاده این صوت در سایت یا وبلاگ خود می توانید از این کد استفاده کنید:
پایگاه اطلاع رسانی KHAMENEI.IR برای چهارمین سال پیاپی، به مناسبت فرارسیدن ایام عزاداری شهادت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام، مجموعه صوتی «بعثت خون» را منتشر كرد.بعثت خون از سال ۸۹ در هر سال با یك نگاه به یكی از ابعاد واقعه عاشورا پرداخته و امسال از دریچه نگاه بنیانگذار كبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی رضواناللهعلیه به واكاوای قیام حضرت اباعبدالله الحسین علیهالسلام و آثار آن بر انقلاب اسلامی ملت ایران میپردازد.
به همین جهت، عنوان مجموعه صوتی بعثت خون در سال ۹۲، «ملت حماسه» است؛ آنجا كه حضرت امام خمینی میفرمایند: «این مجالس عزای سیدالشهداست و مجالس دعا و دعای كمیل و سایر ادعیه است كه میسازد این جمعیت را اینطور، و اساس را اسلام از اول بنا كرده است به طوری كه با همین ایده و با همین برنامه به پیش برود. و چنانچه، واقعاً بفهمند و بفهمانند كه مسئله چه هست و این عزاداری برای چه هست و این گریه برای چه اینقدر ارج پیدا كرده و اجر پیش خدا دارد، آن وقت ما را «ملت گریه» نمیگویند، ما را ملت حماسه میخوانند.» صحیفه امام رحمهالله ج۱۲ ص۳۴۶
دومین قسمت از این مجموعه «سرمشق خونین» نام دارد . شما میتوانید از همین صفحه آن را دریافت كنید.
اولین قسمت این مجموعه نیز با عنوان «بركت اشك» پیش از این متشر شده بود.
انسان ۲۵۰ ساله | امام حسین علیهالسلام و واجب بزرگ اسلامی
برای استفاده این صوت در سایت یا وبلاگ خود می توانید از این کد استفاده کنید:

امام حسين قيام كرد تا آن واجب بزرگى را كه عبارت از تجديد بناى نظام و جامعه اسلامى، يا قيام در مقابل انحرافات بزرگ در جامعه اسلامى است، انجام دهد. اين از طريق قيام و از طريق امر به معروف و نهى از منكر است؛ بلكه خودش يك مصداق بزرگِ امر به معروف و نهى از منكر است. البته اين كار، گاهى به نتيجه حكومت مىرسد؛ امام حسين براى اين آماده بود. گاهى هم به نتيجه شهادت مىرسد؛ براى اين هم آماده بود. ۱۳۷۴/۳/۱۹
صوت مقتل خوانی رهبر انقلاب + خاطره ای از جبهه

شهیدی كه زیر آفتاب مانده بود
از اینجا بشنوید! لینك دانلود؛ حجم: 300 كیلوبایتدر يكى از همين روزهايى كه ما در خطوط جبهه حركت مىكرديم، يك نقطهاى بود كه قبلا دشمن متصرف شده بود، بعد نيروهاى ما رفته بودند آنجا را مجددا تصرف كرده بودند، بنده داشتم از اين خطوط بازديد مىكردم و به يگانها و به سنگرها و به اين بچههاى عزيز رزمندهمان سر مىزدم، يك وقت ديدم يكى دو تا از برادران همراه من خيلى ناراحت، شتابان، عرقريزان، آشفته، آمدند پيش من و من را جدا كردند از كسانى كه داشتند به من گزارش مىدادند كه يك جملهاى بگويم، ديدم كه اينها ناراحتند گفتم چيه؟ گفتند كه بله ما داشتيم توى اين منطقه مىگشتيم، يك وقت چشممان افتاده به جسد يك شهيدى كه چند روز است اين شهيد بدنش در زير آفتاب اينجا باقى مانده.
ملت حماسه1 | بركت اشك
برای استفاده این صوت در سایت یا وبلاگ
خود می توانید از این کد استفاده کنید:

پایگاه اطلاع رسانی KHAMENEI.IR برای چهارمین سال پیاپی، به مناسبت فرارسیدن ایام عزاداری شهادت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام، مجموعه صوتی «بعثت خون» را منتشر كرد.
بعثت خون از سال ۸۹ در هر سال با یك نگاه به یكی از ابعاد واقعه عاشورا پرداخته و امسال از دریچه نگاه بنیانگذار كبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی رضواناللهعلیه به واكاوای قیام حضرت اباعبدالله الحسین علیهالسلام و آثار آن بر انقلاب اسلامی ملت ایران میپردازد.
به همین جهت، عنوان مجموعه صوتی بعثت خون در سال ۹۲، «ملت حماسه» است؛ آنجا كه حضرت امام خمینی میفرمایند: «این مجالس عزای سیدالشهداست و مجالس دعا و دعای كمیل و سایر ادعیه است كه میسازد این جمعیت را اینطور، و اساس را اسلام از اول بنا كرده است به طوری كه با همین ایده و با همین برنامه به پیش برود. و چنانچه، واقعاً بفهمند و بفهمانند كه مسئله چه هست و این عزاداری برای چه هست و این گریه برای چه اینقدر ارج پیدا كرده و اجر پیش خدا دارد، آن وقت ما را «ملت گریه» نمیگویند، ما را ملت حماسه میخوانند.»
اولین قسمت از این مجموعه «بركت اشك» نام دارد و شما میتوانید از همین صفحه آن را دریافت كنید.

یارب اکنون آمدم نور تو عریان میکنم
کاروان امتم همراه قرآن میکنم
جز علی اوسط که خود گفتی بماند تا به بعد
یاورانم را همه بهر تو قربان میکنم
من ز خود چیزی ندارم تا بگویم مال تو
هر امانت داده ای را باز گردان میکنم
چشم مردم گر برویت از تغافل بسته شد
چشم های عالمی زین بعد گریان میکنم
باطل ار چه با زرنگی رنگ حق پوشیده است
روی باطل را ز رنگ حق عریان میکنم
آب را حرمت نهادم با لب عطشان خود
کودک و خرد و کلانم بر تو عطشان میکنم
شبه پیغمبر رشید است و جوانی قابل است
اکبر است نامش برای تو پریشان میکنم
یک برادر دارم از ماه فلک زیباتر است
دستهایش میبرند از اسب افتان میکنم
کودکی شیرخوار دارم خیمه گه خوابیده است
پیش چشم نرگست خونش گل افشان میکنم
یاورانم یک یکان از بهترین امتند
یک یک ایشان برایت از شهیدان میکنم
یکه و تنها بمانم مانده ام اکنون غریب
یاری از این قوم خواهم الغریبان میکنم
خون من خواهی بریزد سر بریدن از تنم
تیر خواهی بر تن من تیر باران میکنم
خیمه های کودکانم گفته اند آتش زنند
سرزمین کربلا را نور باران میکنم
حرمت ماه تو و این قوم پست!
روز عاشورا و شب شام غریبان میکنم
خاک خواهی بر سرم در خاک و خون غلتیده ام
روی نیزه از برایت ختم قرآن میکنم
دخترم دق میکند وقتی که می بیند سرم
خواهرم زینب ولیکن شیر غران میکنم
راضی هستم بر رضایت رو نگردانی زمن
از همین جا صورتت را سجده باران میکنم
با رسول الله جدم و بابایم علی
شیعیانم را بهشت پیش تو مهمان میکنم
پوسترهای عاشورایی

۱۳۹۲/۰۸/۱۵ غروب فرشچیان

غروب فرشچیان
متن شعر:با اشكهاش دفتر خود را نمور كرد
ذهنش ز روضههای مجسم عبور كرد
در خود تمام مرثیهها را مرور كرد
شاعر بساط سینه زدن را كه جور كرد
احساس كرد از همه عالم جدا شدهست
در بیتهاش مجلس ماتم به پا شدهست
در اوج روضه خوب دلش را كه غم گرفت
وقتی كه میز و دفتر و خودكار دم گرفت
وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت
مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت
باز این چه شورش است كه در جان واژههاست
شاعر شكستخورده طوفان واژههاست
بیاختیار شد قلمش را رها گذاشت
دستی ز غیب قافیه را كربلا گذاشت
یك بیت بعد، واژه لبتشنه را گذاشت
تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت
حس كرد پا به پاش جهان گریه میكند
دارد غروب فرشچیان گریه میكند
با این زبان چگونه بگویم چهها كشید
بر روی خاك و خون بدنی را رها كشید
او را چنان فنای خدا بیریا كشید
حتی براش جای كفن بوریا كشید
در خون كشید قافیهها را، حروف را
از بس كه گریه كرد تمام لهوف را
اما در اوج روضه كم آورد و رنگ باخت
بالا گرفت كار و سپس آسمان گداخت
این بند را جدای همه روی نیزه ساخت
"خورشید سر بریده غروبی نمیشناخت
بر اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بود"
او كهكشان روشن هفده ستاره بود
خون جای واژه بر لبش آورد و بعد از آن...
پیشانیاش پر از عرق سرد و بعد از آن...
خود را میان معركه حس كرد و بعد از آن...
شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از آن...
در خلسهای عمیق خودش بود و هیچ كس
شاعر كنار دفترش افتاد از نفس...
فیلم مربوط به دیگران :غروب فرشچیان
با توجه به پهنای باند اینترنت خود ، می توانید این فیلم را با کیفیت های مختلف زیر دریافت نمایید :
- کیفیت خوب و فرمت Mp4 و با حجم 75.9 MB
- کیفیت متوسط و فرمت Mpeg و با حجم12.9 MB
- کیفیت پايين و فرمت Flv و با حجم 6.0 MB
- مناسب برای تلفن همراه و فرمت 3gp و با حجم 4.2 MB
همچنین برای استفاده این فیلم در سایت و یا وبلاگ خود می توانید از کد زیر استفاده کنید :
برگزاري همايش شير خوارگان حسيني در مصلي جمعه بابلسر

به گزارش خبرنگار مشهدسر؛ همزمان با سراسر كشور همايش بزرگ شيرخوارگان حسيني با همت پيروان عترت هيئت رزمندگان اسلام و بسيج خواهران سپاه بابلسر در مصلي جمعه اين شهرستان برگزار شد.
در اين مراسم مادران شهرستان بابلسر به رسم هر ساله شيرخوارگان خود را
گردهم آوردند تا به ساحت طفل شير خواره دشت كربلا عرض ارادت كنند و فرزندان
خود را به نام علي اصغر عليه السلام بيمه كنند .
امام جمعه بابلسر در اين مراسم با بيان اينكه هر چه در عالم هستي اتفاق مي
افتد از دامن مادر بر ميخيزد خطاب به مادران گفت: هر وقت مي خواهيد به
فرزندان خود شير دهيد با وضو و تلاوت آيات قرآن شير دهيد تا حب اهل بيت در
دل فرزندانتان جاي گيرد.
حجت الاسلام و المسلمين طلابيان با تاكيد بر اينكه مادران بايد فرزندان
خود را بر سه خصلت تربيت كنند اظهار داشت: دوست داشتن پيغمبر ، دوست داشتن
اهل بيت پيغمبر و آموزش قرآن سه خصلتي است كه مادران بايد در تربيت فرزندان
خود آنرا به كار گيرند.
گزیدهای از فتاوای حضرت آیتالله خامنهای درباره عزاداری

در آستانه عاشورای حسینی، پایگاه اطلاعرسانی KHAMENEI.IR گزیدهای از فتاوای آیتالله العظمی خامنهای درباره عزاداری سید و سالار شهیدان را منتشر میكند. متن این استفتائات به شرح زیر است.
- صدمه وارد كردن به بدن در حد كوبیدن سر به دیوار، چنگ زدن به صورت، به
صورت زدن، سینه زنی تا حدی كه سینهها ولو جزئی آسیب ببیند و یا این كه از
بدن خون جاری شود چه حكمی دارد؟
ج: عزاداری به شیوه مرسوم و سنتی از اعظم قربات الی الله تعالی و موجب اجر و
ثواب است لكن باید از هرگونه كاری كه موجب وهن مذهب باشد پرهیز شود همچنین
هر عملی كه ضرر قابل توجهی برای انسان داشته باشد، حرام است.
۲- راهاندازی دستههای عزاداری در ساعات پایانی شب در خیابانها و محلهها چه حكمی دارد؟
ج: به راه انداختن دستههای عزاداری برای سیدالشهدا و اصحاب ایشان
علیهمالسلام و شركت در امثال این مراسم امر بسیار پسندیده و مطلوبی است و
از بزرگترین اعمالی است كه انسان را به خداوند نزدیك میكند، ولی باید از
هر عملی كه باعث اذیت دیگران میشود و یا فی نفسه از نظر شرعی حرام است،
پرهیز گردد.
20 جمله از رهبر انقلاب درباره عزاداری سیدالشهدا علیهالسلام

در آستانه فرارسیدن محرم الحرام و ایام عزاداری شهادت حضرت سیدالشهداء علیهالسلام و یاران باوفای ایشان، پایگاه اطلاعرسانی KHAMENEI.IR بیست جملهی برگزیده از رهبر انقلاب درباره عزاداری سیدالشهدا علیهالسلام را منتشر كرد:
در
زندگى حسينبنعلى عليهالسّلام، يك نقطهى برجسته، مثل قلهاى كه همهى
دامنهها را تحتالشعاع خود قرار مىدهد، وجود دارد و آن عاشورا است. ۱۳۷۱/۱۱/۰۶
تحقيقاً يكى از مهمترين امتيازات جامعه شيعه بر ديگر جوامع مسلمان، اين است كه جامعه شيعه، برخوردار از خاطره عاشوراست. ۱۳۷۳/۰۳/۱۷
يكى
از بزرگترين نعمتها، نعمت خاطره و ياد حسينبنعلى عليهالسّلام، يعنى
نعمت مجالس عزا، نعمت محرّم ونعمت عاشورا براى جامعه شيعىِ ماست. ۱۳۷۳/۰۳/۱۷
قدر
مجالس عزادارى را بدانند، از اين مجالس استفاده كنند و روحاً و قلباً اين
مجالس را وسيلهاى براى ايجاد ارتباط و اتّصالِ هرچه محكمتر ميان خودشان و
حسينبنعلى عليهالسّلام، خاندان پيغمبر و روح اسلام و قرآن قرار دهند. ۱۳۷۳/۰۳/۱۷
فلسفه قیام عاشورا

الف:بیعت خواستن یزید از امام حسین
در حادثه كربلا ما به مسائل زیادی بر می خوریم در یك جا سخن از بیعت خواستن یزید از امام حسین و امتناع امام از بیعت، در یكجا دعوت مردم كوفه از امام حسین و پذیرفتن امام ولی در جایی بدون توجه به مسئله بیعت و بدون توجه به درخواست دعوت كوفیان حضرت حسین (ع) از اوضاع حكومت انتقاد می كند. از فساد و حرام خواریها و ظلم و ستم انتقاد می كند و اینجا امر به معروف و نهی از منكر را لازم می بیند.
البته حقیقتاً باید گفت همه این سه مورد تاثیر داشته است چون پاره ای از عكس العملهای امام بر اساس امتناع از بیعت پاره ای بر اساس دعوت مردم كوفه و پاره ای بر اساس مبارزه با منكرات و فسادهای آن برهه از زمان صورت گرفته است. حال باید دید دو عامل اصلی قیام چه بوده است. و باید دید كدام عامل تاثیری به سزایی داشته است.
توضیح عكس العمل اول را همه شنیده ایم كه معاویه با چه وضعی به حكومت رسید وقتی اصحاب امام حسن مجتبی (ع)، آنقدر سستی كردند امام یك قرارداد موقت با معاویه امضاء كردند در مفاد این صلحنامه آمده بود كه بعد از مرگ معاویه مقام خلیفه مسلمین به امام حسن برسد و اگر ایشان به شهادت رسیده بودند به برادرش امام حسین منتقل شود برای همین معاویه امام حسن مجتبی را مسموم نمودند تا مدعایی نماند و خود معاویه می خواست حكومت را به شكل سلطنت و موروثی در بیاورد. تا زمان معاویه ، مسئله خلافت و حكومت یك مسئله موروثی نبود و فقط دو طرز تفكر بود:
روز شمار رویدادهای دهه اول محرم

روز دوم
1. امام حسین علیهالسلام در روز پنجشنبه دوم محرم الحرام سال 61 هجری به كربلا
وارد شد.1 عالم بزرگوار "سید بن طاووس" نقل كرده است كه: امام علیهالسلام چون به
كربلا رسید، پرسید: نام این سرزمین چیست؟ همینكه نام كربلا را شنید فرمود: این مكان
جای فرود آمدن ما و محل ریختن خون ما و جایگاه قبور ماست. این خبر را جدم رسول خدا
صلی الله علیه و آله به من داده است.2
2. در این روز "حر بن یزید ریاحی" ضمن نامهای "عبیداللّه بن زیاد" را از ورود
امام علیهالسلام به كربلا آگاه نمود.3
3. در این روز امام علیهالسلام به اهل كوفه نامهای نوشت و گروهی از بزرگان كوفه ـ
كه مورد اعتماد حضرت بودند ـ را از حضور خود در كربلا آگاه كرد. حضرت نامه را به
"قیس بن مسهّر" دادند تا عازم كوفه شود.4 اما ستمگران پلید این سفیر جوانمرد امام
علیهالسلام را دستگیر كرده و به شهادت رساندند. زمانی كه خبر شهادت قیس به امام
علیهالسلام رسید، حضرت گریست و اشك بر گونه مباركش جاری شد و فرمود:
"اللّهُمَّ اجْعَلْ لَنا وَلِشِیعَتِنا عِنْدكَ مَنْزِلاً كَریما واجْمَعْ بَینَنا
وَبَینَهُمْ فِی مُسْتَقَرٍّ مِنْ رَحْمَتِكَ، اِنَّكَ عَلی كُلِّ شَیيءٍ
قَدیرٌ؛
خداوندا! برای ما و شیعیان ما در نزد خود قرارگاهِ والایی قرار ده و ما را با آنان
در جایگاهی از رحمت خود جمع كن، كه تو بر انجام هر كاری توانایی."5

در کجای این زمین؟
در کجای عمر این زمان ستاده ام؟
در مسیر عابران بیشمار
در میان ازدحام نوحه خوان و سینه زن
چشمهای تر
جامه های سر به سر سیاه
مادران ذکر گوی
کودکان یا حسین حسین گوی
طبل ها سنج ها گریه ها و دیگهای نذر
روی جامه های کودکان شیرخوار هم
ذکر یا علی اصغر است
هر طرف که میروم
کتیبه ای نوشته اند:
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است...
آتش زدن خیام حسینی

امام حسین علیهالسلام در روز جمعه دهم محرم سال 61 هجرى بعد از نماز ظهر به شهادت رسید و در آن هنگام از سن مباركش 56 سال و چند ماه گذشته بود.(1)
بلاذرى نقل كرده است كه: شهادت آن حضرت روز شنبه بوده است مصادف با عاشورا، و گفته شده كه روز جمعه بوده است.(2)
و ابن شهر آشوب نیز روز شنبه دهم محرم را روز شهادت آن بزرگوار نقل نموده، سپس مىگوید: گفته شده است كه روز جمعه بعد از نماز ظهر بوده، و گفته شده كه روز دوشنبه بوده است.(3)
تعداد زخمهاى امام علیهالسلام
روایت شده است كه در پیراهن آن بزرگوار یكصد و چند نشانه از تیر و نیزه و شمشیر مشاهده شد، و از امام صادق علیهالسلام نقل شده كه: بر بدن امام حسین علیهالسلام جاى سى و سه زخم نیزه و سى و چهار زخم شمشیر پیدا كردند.(4)
پس از شهادت
گفتهاند: پس از شهادت امام علیهالسلام، سپاه دشمن براى به یغما بردن لباسهاى امام از یكدیگر سبقت گرفتند.
طبرى از ابو مخنف نقل كرده است كه: لباسهاى امام را از بدن مباركش بیرون آوردند! سراویل آن حضرت را بحر بن كعب تمیمى گرفت! (در الملهوف روایت نموده كه او زمینگیر و پاهاى او خشك شد و از حركت ماند)، و پیراهن او را اسحاق بن حیاة حضرمى برداشت و پوشید (پس موى او ریخت و پیسى گرفت)، و عمامه آن بزرگوار را احبش بن مرثد و یا جابر بن یزید بر سر بست (و دیوانه شد)، و برنس آن حضرت را كه از خز بود مالك بن بشیر كندى به یغما برد و چون همسرش از این جریان آگاه یافت بین ایشان نزاع در گرفت (او نیز فقیر و مستمند باقیمانده عمرش ار زندگى كرد)، و زره «بترأ» آن بزرگوار را عمر بن سعد برداشت! و چون مختار او را كشت آن زره را به قاتل او ابى عمره واگذار نمود. و زره دیگر آن حضرت را مالك بن نمیر گرفت و پوشید (و مجنون گردید)، قطیفه آن بزرگوار را قیس بن اشعث برداشت كه از جنس خز بود و پس از آن او را قیس قطیفه نامیدند (و خوارزمى نقل كرده است او به مرض جذام گرفتار شد و افراد خانوادهاش از او كناره مىگرفتند و او را در مزبله انداختند تا این كه مرد و سگها گوشت بدن او را قبل از مرگ خوردند). و كفش آن حضرت را مردى از قبیله بنى اود برداشت كه او را اسود مىگفتند، و شمشیر او را مردى از قبیله بنى نهشل گرفت و پس از آن به دست حبیب بن بدیل افتاد، و در الملهوف آمده كه این شمشیر به غارت رفته غیر از ذوالفقار است كه آن از ذخائر نبوت و امامت است.
شهادت سالار شهیدان
یورش وحشیانه
آنگاه عمر بن سعد فریاد برآورد و به سپاه كوفه گفت: مادامى كه حسین در كنار خیمهها با اهلبیت خود مشغول وداع است بر او حمله كنید! كه اگر از آنان فارغ شود شما را از هم به طورى پراكنده كند كه میمنه از میسره باز شناخته نشود! پس بر آن حضرت حمله كرده و او را تیر باران نمودند به گونهاى كه تیرها از میان طناب چادرها و خیمهها مىگذشت و پیراهن بعضى از زنان را پاره مىكرد، پس امام علیهالسلام بر سپاه دشمن حمله كرد و همانند شیرى خشمگین بر آنان تاخت در حالى كه از هر طرف باران تیر مىبارید و آن بزرگوار سینهاش را سپر آن تیرها قرار مىداد.(299)
در این هنگام امام علیهالسلام به سپاه كوفه فرمود: براى چه با من مقاتله مىكنید؟ آیا حقى را ترك كردم یا سنتى را تغییر دادهام؟ و یا شریعتى را تبدیل كردهام؟!
آن جماعت پاسخ دادند: نه! ولى با تو قتال مىكنیم به خاطر كینهاى كه از پدرت داریم! و آنچه با پدران و بزرگان ما در روز بدر و حنین كرده است.(300)
چون امام علیهالسلام این سخن را از آن گروه شنید به سختى گریست و بعد به طرف راست و چپ نگریست ولى كسى از انصارش را ندید مگر این كه خاك بر پیشانى آنها نشسته و شهید شده بودند.(301)
تیر سه شعبه
امام علیهالسلام ایستاد تا لحظهاى استراحت نماید در حالى كه در اثر مبارزه و شدت گرما توانش كم شده بود، ناگاه سنگى بر پیشانى مباركش اصابت كرد، پس لباس خود را گرفت كه خون را از صورتش پاك نماید تیرى سه شعبه آهنین و مسموم بر سینه مباركش - و بر اساس بعضى از روایات - بر قلب مبارك حضرتش نشست.
امام حسین علیهالسلام فرمود: «بسم الله و بالله و على ملة رسول الله» و سر به سوى آسمان برداشت و گفت: خدایا! تو مىدانى اینان كسى را مىكشند كه روى زمین فرزند پیامبرى جز او نیست؛ سپس تیر را گرفته از پشت بیرون آورد و خون همانند ناودان جارى شد، آنگاه دستش را زیر آن زخم گرفته، چون از خون لبریز شد به آسمان پاشید و از آن خون قطرهاى باز نگشت، باز دست مباركش را از خون پر كرده و بر صورت و محاسنش مالید و فرمود: همین گونه باشم تا جدم رسول خدا را ملاقات كنم و بگویم: اى رسول خدا! مرا این گروه كشتند.(302)
مظلومیت امام حسین علیه السلام
اشعار امام حسین علیهالسلام
هنگامى كه امام حسین علیهالسلام طفل شیرخوار را دفن كرد، بپاخاست و این اشعار را قرائت كرد:
«اینان به خدا كافر شدند، و از ثواب الهى از دیر زمان اعراض كردند؛ على را در گذشته كشتند، و فرزندش حسن، زاده بهترین خلق را شهید كردند؛ و این نتیجه كینه اینان بود، آنگاه گفتند: الان بر حسین به طور جمعى یورش بریم، اى واى بر گروهى كه پست هستند، جمعیت را گرد آورند براى اهل دو حرم؛ سپس حركت كردند و یكدیگر را سفارش نمودند بر كشتن من براى خشنودى دو ملحد (عبیدالله و یزید)؛ از خدا بر ریختن خونم نترسیدند، به امر عبیدالله كه زاده دو كافر است؛ ابن سعد با لشكرش همانند قطرات باران بر من تیر زدند؛ مرا جرم و گناهى از گذشته نبود، جز این كه فخر مىكردم به نور فرقدین (دو ستاره): على بهترین خلق بعد از پیامبر، و پیغمبر كه والدین او هر دو از قریشند؛ برگزیده خدا از خلق پدرم على است، سپس مادرم، پس من فرزند دو برگزیده هستم؛ نقرهاى كه از طلا خالص گردیده، من همان نقره هستم و فرزند دو طلا؛ چه كسى همانند جد من در دنیا دارد، یا همانند پدرم، پس من فرزند دو ماه هستم؛ مادرم فاطمه زهرا، و پدرم شكننده سپاه كفر است در بدر و حنین؛ ریسمان محكم دین على مرتضى است، و پراكنده كننده لشكر دشمن و نمازگزار و به دو قبله؛ براى او در جنگ احد واقعهاى است كه حرارت آن فروكش كرد با گرفتن دو سپاه؛ سپس در احزاب و فتح، كه در آن نابودى دو سپاه عظیم بود؛ در راه خدا چه كردند، امت زشت كردار با عترت پیامبر و على؛ عترت نیكوكردار نبى مصطفى، و على بزرگوار و شجاع هنگام مقابله با سپاه؛ او خدا را در كودكى پرستید، در حالى كه قریش دو بت را مىپرستیدند؛ او بتها را رها كرد و آنها را سجده نكرد، با قریش هرگز حتى به مقدار طرفة العین.» (274)
استغانه امام علیهالسلام در دل دشمن اثرى نگذاشت، از همین رو امام علیهالسلام مقابل اجساد مطهر یارانش آمد و فرمود:
اى حبیب بن مظاهر! و اى زهیر بن قین! و اى مسلم بن عوسجه! اى دلیران و اى پا در ركابان روز كارزار! چرا شما را ندا مىكنم ولى كلام مرا نمىشنوید؟! و شما را فرا مىخوانم ولى مرا اجابت نمىكنید؟! شما خفته و من امید دارم كه سر از خواب شیرین بردارید كه اینان پردگیان آل رسولند كه بعد از شما یاورى ندارند، از خواب برخیزید اى كریمان و در برابر این عصیان و طغیان از آل رسول دفاع كنید.
استغاثه امام علیهالسلام
چون امام علیهالسلام بدنهاى پاك و پاره پاره یارانش را دید كه بر روى خاك كربلا افتاده است و دیگر كسى نمانده است كه از او حمایت كند و نیز بیتابى اهلبیت را مشاهده فرمود، در برابر سپاه كوفه ایستاد و فریاد برآورد كه:
هل من ذابٌٍ یذُبُّ عن حرم رسول الله؟ هل من موحٌدٍ یخاف اللّهِ فینا؟ هل من مغیث یرجو اللّه فى اغاثتنا؟ هل من معین یرجو ما عندالله فى اغاثتنا؟(275)
آیا كسى هست كه از حرم رسول خدا دفاع كند؟ و آیا خداپرستى در میان شما وجود دارد كه درباره ظلمى كه بر ما رفته است از خدا بترسد؟ و یا كسى هست كه به فریادرسى ما به خدا دل بسته باشد؟ و یا كسى هست كه در كمك كردن به ما چشم امید به اجر و ثواب الهى دوخته باشد؟
زنان حرم وقتى كه این را از امام علیهالسلام شنیدند صداى آنها به گریه بلند شد.(276)
و امام سجاد علیهالسلام چون استغانه پدر را شنید، از خیمه بیرون آمد و او آنچنان بیمار بود كه نمىتوانست شمشیر خود را حمل كند، و با این ضعف مفرط به سوى میدان حركت كرد در حالى كه امكلثوم از پشت سر او را صدا مىزد كه: اى فرزند برادرم! بازگرد، و آن حضرت مىگفت: اى عمه! مرا بگذار كه در برابر پسر رسول خدا مبارزه كنم.
وقایع شب عاشورا

یك شب مهلت براى راز و نیاز
پس عباس علیهالسلام نزد سپاهیان دشمن بازگشت و از آنها شب عاشورا را - براى نماز و عبادت - مهلت خواست. عمربن سعد در موافقت با این درخواست، مردد بود، و سرانجام از لشكریان خود پرسید كه: چه باید كرد؟!
عمرو بن حجاج گفت: سبحان الله! اگر اهل دیلم (كنایه از مردم بیگانه) و كفار از تو چنین تقاضایى مىكردند سزاوار بود كه با آنها موافقت كنى!
قیس بن اشعث گفت: درخواست آنها را اجابت كن، به جان خودم سوگند كه آنها صبح فردا با تو خواهند جنگید.
ابن سعد گفت: به خدا سوگند كه اگر بدانم چنین كنند، هرگز با درخواست آنها موافقت نكنم.(1)
و عاقبت، فرستاده ابن سعد به نزد عباس بن على علیهالسلام آمد و گفت: ما به شما تا فردا مهلت مىدهیم، اگر تسلیم شدید شما را به نزد عبیدالله بن زیاد خواهیم فرستاد! و اگر سر باز زدید، دست از شما بر نخواهیم داشت.(2)
خطبه امام علیهالسلام شب عاشورا
امام علیهالسلام یاران خود را نزدیك غروب به نزد خود فراخواند.
على بن الحسین علیهالسلام مىفرماید: من نیز خدمت پدرم رفتم تا گفتار او را بشنوم در حالى كه بیمار بودم، پدرم به اصحاب خود مىفرمود:
"اثنى على الله احسن الثنأ و احمده على السرأ و الضرأ، اللهم انى احمدك على ان اكرمتنا بالنبوة و جعلت لنا اسماعا و ابصارا و افئده و علمتنا القرآن و فقهتنا فى الدین فاجعلنا لك من الشاكرین، اما بعد فانى لا اعلم اصحابا او فى ولا خیرا من اصحابى ولا اهلبیت ابر ولا اوصل من اهلبیتى فجزاكم الله جمیعا عنى خیرا. الا و انى لاظن یومنا من هؤلأ الاعدأ غدا و انى قد اذنت لكم جمیعا فانطلقوا فى حل لیس علیكم منى ذمام، هذا اللیل قد غشیكم فاتخذوه و جملا و لیاخذ كل رجل منكم بید رجل من اهلبیتى فجزاكم الله جمیعا ثم تفرقوا فى البلاد فى سوادكم و مدائنكم حتى یفرج الله فان القوم یطلبوننى و لو اصابونى لهوا عن طلب غیرى."(3)
خداى را ستایش مىكنم بهترین ستایشها و او را سپاس مىگویم در خوشى و ناخوشى. بار خدایا! تو را سپاسگزاریم كه ما را به نبوت گرامى داشتى و علم قرآن و فقه دین را به ما كرامت فرمودى و گوشى شنوا و چشمى بینا و دلى آگاه به ما عطا كردى، ما را از زمره سپاسگزاران قرار بده. من یارانى بهتر و با وفاتر از اصحاب خود سراغ ندارم و اهلبیتى فرمانبردارتر و به صله رحم پاى بندتر از اهلبیتم نمىشناسم، خدا شما را به خاطر یارى من جزاى خیر دهد! من مىدانم كه فردا كار ما با اینان به جنگ خواهد انجامید. من به شما اجازه مىدهم و بیعت خود را از شما بر مىدارم تا از سیاهى شب براى پیمودن راه و دور شدن از محل خطر استفاده كنید و هر یك از شما دست یك تن از اهلبیت مرا بگیرید و در روستاها و شهرها پراكنده شوید تا خداوند فرج خود را براى شما مقرر دارد. این مردم، مرا مىخواهند و چون بر من دست یابند با شما كارى ندارند.
پاسخ یاران امام علیهالسلام
برادران امام و فرزندان و برادرزادگان او و فرزندان عبدالله بن جعفر (فرزندان حضرت زینب علیهاالسلام) به امام عرض كردند: ما براى چه دست از تو برداریم؟ براى این كه پس از تو زنده بمانیم؟! خدا نكند كه هرگز چنین روزى را ببینیم.
ابتدا عباس بن على علیهالسلام این سخن را گفت و بعد دیگران از او پیروى كردند و جملاتى همانند، بر زبان راندند.
پس امام علیهالسلام روى به فرزندان عقیل نمود و فرمود: شما را كشته شدن مسلم كافى است، بروید كه من شما را اذن دادم.
آنها گفتند: سبحان الله! مردم چه مىگویند؟! مىگویند ما بزرگ و سالار خود و عموزادگان خود كه بهترین مردم بودند در دست دشمن رها كردیم و با آنها به طرف دشمن تیرى رها نكردیم و نیزه و شمشیرى علیه دشمن به كار نبردیم!! نه! به خدا سوگند چنین نكنیم، بلكه خود و اموال و اهل خود را فداى تو سازیم و در كنار تو بجنگیم و هر جا كه روى كنى با تو باشیم، ننگ باد بر زندگى پس از تو.
سپس مسلم بن عوسجه بپا خاست و گفت: بهانه ما در پیشگاه خدا براى تنها گذاردن تو چیست؟! به خدا سوگند این نیزه را در سینه آنها فرو برم و تا دسته این شمشیر در دست من است بر آنها حمله كنم، و اگر سلاحى نداشته باشم كه با آن بجنگم سنگ برداشته و به طرف آنها پرتاب مىكنم، به خدا سوگند كه ما تو را رها نكنیم تا خدا بداند كه حرمت پیامبر را در غیبت او درباره تو محفوظ داشتیم، به خدا قسم اگر بدانم كه كشته مىشوم و بعد زنده مىشوم و سپس مرا مىسوزانند و دیگر بار زنده مىگردم و سپس در زیر پاى ستوران بدنم در هم كوبیده مىشود و تا هفتاد بار این كار را در حق من روا بدارند، هرگز از تو جدا نگردم تا در خدمت تو به استقبال مرگ بشتابم، و چرا چنین نكنم كه كشته شدن یك بار است و پس از آن كرامتى است كه پایانى ندارد.
پس از او زهیربن قین برخاست و گفت: به خدا سوگند دوست دارم كشته شوم، باز زنده گردم، و سپس كشته شوم، تا هزار مرتبه، تا خدا تو را و اهلبیت تو را از كشته شدن در امان دارد!
و بعد از زهیر گروه دیگرى از اصحاب سخنانى حماسى بر زبان جارى كردند، و امام علیهالسلام در حق آنها دعاى خیر فرمود و به خیمه خود بازگشت.(4) و (5)
محمدبن بشیر
در شب عاشورا به محمدبن بشیر حضرمى خبر دادند كه فرزندت در سر حد رى اسیر شده است، او در پاسخ گفت: ثواب مصیبت او و خود را از خداى متعال آرزو مىكنم و دوست ندارم كه فرزندم اسیر باشد و من بعد از او زنده بمانم.
امام حسین علیهالسلام چون سخن او را شنید، فرمود: خدا تو را بیامرزد، من بیعت خود را از تو برداشتم، بر و در رهایى فرزندت از اسارت بكوش.
محمدبن بشیر گفت: در حالى كه زنده هستم طعمه درندگان گردم اگر چنین كنم و از تو جدا شوم.
امام علیهالسلام فرمود: پس این لباسها را به فرزندت كه همراه توست بده تا در نجات برادرش به مصرف برساند.
نوشتهاند كه: امام پنج جامه به او داد كه هزار دینار ارزش داشت.(6)
روز هفتم محرم تا تاسوعا
نامه امام علیهالسلام از كربلا به محمدبن حنفیه
امام باقر علیهالسلام فرمودند: امام حسین از كربلا نامهاى براى محمدبن حنفیه فرستاد كه متن آن چنین بود:
"بسم الله الرحمن الرحیم من الحسین بن على الى محمدبن على و من قبله من بنىهاشم، اما بعد فكان الدنیا لم تكن و كان الاخرة لم تزل، والسلام."(50)
نامهاى است از حسین بن على به محمدبن على و دیگر بنىهاشم. اما بعد، مثل این كه دنیا اصلا وجود نداشته و آخرت همیشگى و دائم بوده و هست.
بنىاسد و نصرت امام علیهالسلام
در این روز حبیب بن مظاهر به آن حضرت عرض كرد: یابن رسول الله! در این نزدیكى طائفهاى از بنى اسد سكونت دارند كه اگر اجازه دهى من به نزد آنها روم و ایشان را به سوى تو دعوت كنم، شاید خداوند شر این گروه را از تو با حضور بنى اسد در كربلا، دفع كند!
امام، اجازه داد، و حبیب بن مظاهر شبانگاه بیرون آمد و نزد آنها رفت و به آنان گفت: بهترین ارمغان را براى شما به همراه آوردهام، شما را به یارى پسر پیامبر خدا دعوت مىكنم، او یارانى دارد كه هر یك از آنها بهتر از هزار مرد جنگىاند و هرگز او را تنها نخواهند گذارد و او را به دشمن تسلیم نكنند، عمربن سعد با لشكریانى انبوه او را محاصره كرده است، چون شما قوم و عشیره من هستید شما را به این راه خیر راهنمایى مىكنم، امروز از من فرمان برید و به یارى او بشتابید تا شرف دنیا و آخرت از آن شما باشد، من به خدا سوگند یاد مىكنم كه اگر یك نفر از شما در راه خدا با پسر دختر پیغمبرش در اینجا كشته گردد و شكیبایى ورزد و امید ثواب از خداى داشته باشد، رسول خدا در علیین بهشت، رفیق و همدم او خواهد بود.
در این هنگام، مردى از بنى اسد كه او را عبدالله بن بشیر مىنامیدند بپا خاست و گفت: من اولین كسى هستم كه این دعوت را اجابت مىكنم؛ و رجزى حماسى برخواند:
"قد علم القوم اذ تواكلوا و احجم الفرسان اذ تثاقلوا انى شجاع بطل مقاتلكاننى لیث عرین باسل."(51)
آنگاه مردان قبیله كه تعدادشان به نود نفر مىرسید بپا خاستند و براى یارى امام حركت كردند. در آن هنگام، مردى نزد عمربن سعد رفته و او را از جریان كار آگاه كرد و او مردى را به نام ازرق با چهارصد سوار به سوى آن گروه روانه ساخت، و در دل شب سواران ابن سعد در كنار فرات راه را بر آنها گرفتند در حالى كه با امام فاصله چندانى نداشتند.
طایفه بنى اسد با سواران ابن سعد در آویختند، حبیب بن مظاهر بر ازرق بانگ زد كه: واى بر تو! بگذار دیگرى غیر از تو این مظلمه را بر گردن بگیرد.
چگونگی شکل گیری شخصیت یزید

آشكار شدن دعوت پیامبر در مكه مكرمه باعث شد كه سران قریش چون ابوسفیان و ابوجهل و دیگران كه از مقام و منصب بالایی در شهر برخوردار بودند، با بدگویی از پیغمبر و آزار رساندن بدو و یارانش و نسبت دادن شاعری، دیوانگی و ساحری به او، وی را مورد اذیت قرار دهند. از طرف دیگر با اجرای برنامههایی چون طرح محاصره پیامبر و خاندانش به مدت سه سال و توطئه كشتن او سعی در خاموش كردن چراغ رسالت داشتند. اما با تحمل و صبوری پیامبر و یارانش از یك سو و گسترش روزافزون اسلام از سوی دیگر این دشمنیها در روند تكامل دین و آیین نبوی تاثیری نگذاشت و نهایتاً با هجرت پیامبر به مدینه تمامی توطئهها خنثی شد. مهاجرت مسلمانان از مكه به مدینه باعث از دست دادن مشاغل آنان شد چرا كه حرفه آنان داد و ستد و بازرگانی بود و مردم مدینه عمدتاً به كار كشاورزی مشغول بودند لذا جهت كسب درآمد یا باید به مكه میرفتند كه دشمنان با بیرون راندنشان از شهر این فرصت را از مسلمانان گرفته بودند و یا باید خط بازرگانی مكه را به خطر بیندازند تا از این طریق بتوانند راه را برای تجارت و بازرگانی برای خود هموار كنند. به همین دلیل جنگهای زیادی بین مهاجران مسلمان با كاروانهای بازرگانی مكه صورت گرفت كه با مراجعه به تاریخ اسلام میتوان به جوانب مختلف آن آگاهی یافت آنچه كه حائز اهمیت است ریاست این جنگهاست كه عمدتاً با ابوسفیان حاكم مكه بوده است و این امر نشان از دشمنی دیرینه او با پیامبر و اسلام است اما نهایتاً پس از فتح مكه به دست مسلمانان او نیز به اجبار مسلمان شد تا جایی كه پیامبر فرمود او را در جایی قرار دهند تا لشكریان از پیش روی او بگذرند. ابوسفیان چون عظمت مسلمانان را دید به عباس عموی پیامبر گفت: پادشاهی پسر برادرت بزرگ شده است! عباس گفت: وای بر تو این پیغمبری است نه پادشاهی ... .
مبارزات سیاسی امام حسین علیه السلام در زمان معاویه

امام حسن علیه السلام در اثر توطئهاى شوم كه از سوى معاویه تدارك دیده شد به شهادت رسید و جلوههاى شكوهمند امامت در دیگر یادگار فاطمه و على علیهماالسلام متجلى گشت. استبداد اموى جهت هدم امامت راستین و یاران دلباخته آن، عزم را دو چندان كرد و با تهدید و ارعاب و ترفندهاى عوام فریبانه به نابودى مكتب و راه امام على و فرزندانش علیهم السلام همت گماشت. بدین جهت، رهبرى و هدایت امت شرایط دشوار و طاقتفرسایى یافت. دوران ده ساله امامت ابىعبدالله علیه السلام بیانگر مواضع و برنامههاى آن حضرت در مقابل این تحولات است كه پیامها و درسهاى ارزشمندى را فرا راه عاشقانش قرار مىدهد و از سوى دیگر، سیره اخلاقى تربیتى آن بزرگوار را از ذخائر ازرشمند جهان اسلام و از بایستههاى پژوهشى است كه بخش مهمى از آن ظهور و درخشش همین دوران مبارك است. نوشته حاضر نگاهى است اجمالى به یكى از مواضع و ابعاد زندگى سیاسى آن حضرت با عنوان «مبارزات امامحسین علیهالسلام در دوران معاویه كه محورهاى زیر بیانگر جوانب آن مىباشد.
اعلام منشور ولایت در سرزمین منا
شیعیان امام على علیه السلام روزهاى سختى را در حكومت معاویه سپرى مىكردند. تعداد زیادى از آنان توسط معاویه به شهادت رسیده و بسیارى دیگر فرارى یا منزوى و در اضطراب و نگرانى به سر مىبردند. در منابر و اجتماعات اهانت به امام على علیه السلام به صورت رسمى رواج یافته بود و دلهاى عاشقان و دوستداران امیرمومنان را سخت جریحهدار كرده بود. اكنون دیدگان به سوى امام حسین علیه السلام دوخته شده و منتظر رهنمودها و دستورهاى آن حضرت است تا این سكوت مرگبار را بشكند و راهى به سوى افقهاى حقیقت بگشاید. امام حسین علیه السلام همراه عبدالله ابن عباس و عبدالله ابن جعفر حج مىگذارد. در سرزمین منا فرصتى دست مىدهد تا امام علیه السلام از اصحاب پیامبر و شیعیان و نیك مردان انصار دعوت كند و حقایق را براى آنان بازگو كند. بیش از هفتصد تن گرد امام اجتماع مىكنند كه دویست نفر آنان از اصحاب پیامبرند. حضرت بپاخاست و پس از حمد و ثناى الهى، فرمود: «این تجاوزگر (معاویه)بر ما و شیعیان ما سختیها و ناملایماتى روا داشته است كه خود دانسته و دیدهاید یا به شما رسیده است. مىخواهم از شما درباره حقیقتى جویا شوم. اگر راست گفتم، آن را تصدیق كنید و در صورتى كه خلاف گفتم، مرا تكذیب كنید. سخنم را بشنوید و گفتارم را بنویسید. سپس هنگامى كه به سوى شهرها و قبایل خویش بازگشتید، هر آن كس را كه مورد وثوق و اطمینان دانستید به آنچه از حقوق ما مىدانید، دعوت كنید. من از آن مىترسم كه حق ولایت از بین رود و مغلوب گردد، اگرچه خدا نور خویش را به رغم خواست كافران، غالب خواهد گردانید.»




اگر چه بال و پر ناتوانمان دادند