فرمان ولایت

۱٫ سرمایهگذاری انسانی
انتخابات سرمایهگذارى عظیم ملت ایران است؛ مثل اینکه شما سرمایهى سنگین و عظیمى را در بانک میگذارید، بانک با آن کار میکند و شما از سودش استفاده میکنید؛ انتخابات یک چنین چیزى است. ملت ایران سرمایهگذارى عظیمى را میکند، سپردهگذارى بزرگى را انجام میدهد و سود آن را میبرد.
آراء یکایک شما مردم سهمى است از همان سرمایهگذارى و سپردهگذارى. هر رأیى که شما در صندوق مىاندازید، مثل این است که یک بخشى از پول آن سپرده را دارید تأمین میکنید. یک رأى هم اهمیت دارد.
هرچه انتخابات پرشورتر باشد، عظمت ملت ایران بیشتر در چشم مخالفان و دشمنانش دیده خواهد شد؛ براى ملت ایران حرمت بیشترى خواهند گذاشت؛ دوستان شما هم در دنیا خوشحال میشوند. عظمت ملت ایران را حضور مردم در انتخابات نشان میدهد.
بیانات در جمع زائران و مجاوران حضرت امام رضا (ع) ۱/۱/۱۳۸۸
۲٫ ثمره مردمسالاری دینی
انتخابات در کشور ما یک حرکت نمایشى نیست. پایهى نظام ما همین انتخابات است. یکى از پایهها، انتخابات است. مردمسالارى دینى با حرف نمیشود؛ مردمسالارى دینى با شرکت مردم، حضور مردم، ارادهى مردم، ارتباط فکرى و عقلانى و عاطفى مردم با تحولات کشور صورت میگیرد؛ این هم جز با یک انتخابات صحیح و همگانى و مشارکت وسیع مردم ممکن نیست.

فشارهاى روحى ،
امام هادی(ع)را پس از يك روز اقامت در خان صعاليك، به خانهاى كه در يك اردوگاه نظامى قرار داشت، بردند. متوكل جاسوسانى را در چهره خدمتكار براى زير نظر داشتن امام به آن خانه فرستاد تا رفت و آمدهاى ايشان را كنترل كنند. اين خانه با ديگر خانهها، متفاوت بود؛ متوكل دستور داده بود که در اتاق حضرت، قبرى بكنند تا بدين وسيله، امام را از كنترل شديد خود آگاه و پيش از هر اقدامى، ابتكار عمل را از امام سلب كند.
صقر بن ابى دلف مى گويد:
«
وارد حجره امام شدم، او را در حالی يافتم كه بر حصيرى نشسته بود و پيش
پايش قبرى كنده بودند. به او سلام كردم، ايشان پاسخ سلام گفت و فرمود: بيا
بنشين. سپس پرسيد: براى چه آمدهاى؟ گفتم: سرورم! آمدهام تا از شما حالى
بپرسم. وقتى نگاهم به قبر افتاد، گريستم. امام به من فرمود: اى صقر! لازم
نيست براى من ناراحت باشى؛ فعلاً به من آسيبى نمىرسد. من خوشحال شدم و خدا
را شكر کردم».[1]
امام هادی(ع) در دوران خلافت متوكل، روزگار بسيار
سختى را پشت سر گذاشت. هراسى كه متوكل از امام در دل داشت، سبب شده بود تا
دستور دهد سربازانش گاه و بىگاه بدون اجازه از ديوار وارد خانه امام شوند و
آنجا را بازرسى كنند. آنها گاه پا را از اين نيز فراتر مىگذاشتند و به
هتاكى ساحت مقدس امام مىپرداختند. در تاريخ آمده است كه: برخى اوقات متوكل
در حالت مستى، امام را شبانه احضار مىكرد و به بزم شراب خود فرا
مىخواند.[2]

حضرت امام محمّد باقر(عليه السلام) اوّل ماه رجب، يا سوم صفر سال 57 هجرى قمرى در مدينه متولّد گرديد.
پدر بزرگوارش، حضرت على بن الحسين ، زين
العابدين(عليه السلام)، و مادر مكرّمه اش ، فاطمه معروف به «امّ عبدالله» دختر امام
حسن مجتبى مىباشد.
از اين رو، آن حضرت از ناحيه پدر و مادر به بنىهاشم منسوب
است.
شهادت امام باقر(عليه السلام) در روز دوشنبه 7 ذيحجّه سال 114 هجرى قمرى در
57 سالگى، به دستور هشام بن عبدالملك خليفه اموى، به وسيله خوراندن سمّ، اتّفاق
افتاد و مزار شريفش در مدينه در قبرستان بقيع مىباشد.
آن حضرت يكى از اطفال اسير
فاجعه كربلا مىباشد كه در آن وقت سه سال و شش ماه و ده روز از سنّ مباركش گذشته
بود.
حضرت باقر(عليه السلام) به علم و دانش و فضيلت و تقوا معروف بود و پيوسته
مرجع حلّ مشكلات علمى مسلمانان به شمار مىرفت.
وجود امام محمّد باقر(عليه
السلام) مقدّمه اى بود براى اقدام به وظايف دگرگون سازى امّت.
زيرا مردم، او را
نشانه هاى فرزند كسانى مىشناختند كه جان خود را فدا كردند تا موج انحراف ـ كه نزديك
بود نشانه هاى اسلام را از ميان ببرد ـ متوقّف گردد.
آنان از اين رو قربانى شدند
تا مسلمانان بدانند كه حكّامى كه به نام اسلام حكومت مىكنند، از تطبيق اسلام با
واقعيت آن به اندازه اى دوراند كه مفاهيم كتاب خدا و سنّت رسول اكرم(صلى الله عليه
وآله وسلم) در يك طرف قرار دارد و آن حاكمان منحرف در طرف ديگر.
امام باقر(عليه
السلام) بر آن شد تا انحراف حاكمان و دورى آنان از حقايق اسلام را به مردم بفهماند
و براى مسلمانان آشكار سازد كه چنان امورى تحقّق يافته است.
هشام بن عبدالملك
خليفه نابكار اموى وقتى به امام(عليه السلام) اشارت مىكند و مىپرسد كه اين شخص
كيست؟ به او مىگويند او كسى است كه مردم كوفه شيفته و مفتون اويند.
اين شخص،
امام عراق است.
در موسم حجّ، از عراق و خراسان و ديگر شهرها، هزاران مسلمان از
او فتوا مىخواستند و از هرباب از معارف اسلام از او مىپرسيدند.

گوش به فرمان تو ایم خامنه ای

صدر اسلام شاهد شيرزنانى بود مجاهد، كه به روز نبرد دوشادوش مردان رزمنده لباس رزم پوشيده و به مصاف خصم رفته، و يا به پرستارى و مداواى مجروحان مىپرداختند.
در كنار پيامبر(ص)، در ركاب على(ع) و در خانه زهرا(س)، بزرگ بانوانى بودند صبور و شكيبا كه محبت آل طه تمام وجودشان را احاطه كرده بود، بطورى كه تمام سختيها و مرارتها را در راه رضاى معبود و عشق اهلبيت(ع) با جان و دل بر خود هموار كرده و در معرفت و شناخت و معرفى درياى ژرف فضايل خاندان نبوت چنان كوشيدند كه محرم اسرار عترت گشتند.
و اينان سيرابشدگان كوثر نبوت و پرورشيافتگان مكتب ولايتاند «ام ايمن» يكى از اين ره يافتگان وصال اهلبيت است كه عمرى در منزل وحى و خانه كوثر با عزت و افتخار خدمت نمود و با اولين مسلمانان صدر اسلام از جور مشركين ستمگر به حبشه مهاجرت كرد تا ايمانش به اسلام و پيامبر از گزند اهريمنان محفوظ بماند.
سخن از خديجه ، سخن از يك دنيا عظمت و پايدارى و استقامت درراه هدف است . به حق قلمفرسايى در باره كسى كه خداوند بر اوسلام و درود فرستاد ، بسى مشكل است . اما به مصداق «مالا يدرككله لا يترك كله ،» به بررسى گوشههايى از شخصيت و زندگى اينبزرگ بانو مىپردازيم :
خديجه (س) 68 سال قبل از هجرت بدنيا آمد . خانوادهاى كهخديجه را پرورش داد ، از نظر شرافتخانوادگى و نسبتهاىخويشاوندى ، در شمار بزرگترين قبيلههاى عرب جاى داشت . اينخاندان در همه حجاز نفوذ داشت . آثار بزرگى و نجابت و شرافت ازكردار و گفتار خديجه پديدار بود .
خديجه از قبيله هاشم بود و پدر و اقوامش از ثروتمندان قريشبودند . پدرش خويلدبن اسد قريشى نام داشت . مادرش فاطمه دخترزائد بن اصم بود .
در دامن پر مهر اسلام، شير زنانى پرورش يافتهاند كه نامشان چون ستاره در آسمان فضايل مىدرخشد. چهرههاى پر فروغى كه از چشمههاى معرفت جرعهها نوشيدند و تشنگان كوثر عشق و ايمان را از زلال ولايتسيراب نمودند. در ژرفاى روحشان دريايى از عشق به اهل بيت(ع) موج مىزند و تاريخ گوياى نقش ارزندهشان در نهضت عظيم نبوى و برافراشتن پرچم ولايت علوى است.
«اسماء بنت عميس» يكى از پيشگامان در اسلام، مهاجرت، جهاد و يارى اهل بيت(ع) است كه عمر خود را وقف پايدارى اسلام و تداوم ولايت كرد. در اين مقاله با زندگى سراسر حماسه و ايثار اين بانوى بهشتى آشنا مىشويم. و شما را نيز در اين زيارت به ديدار بانوان قبيله ابرار مىبريم.

شهادت استاد مرتضي مطهری-روزمعلم
شهيد مرتضی مطهری که مغز متفکر و يکي از معماران نظام جمهوری اسلامی ايران بود در 13 بهمن 1298 هجری شمسی در فریمان واقع در 75 کیلومتری شهر مقدس مشهد در یک خانواده اصیل روحانی چشم به جهان گشود. مرتضی مطهری پس از تحصيل مقدمات, راهي حوزه علميه قم شد و از محضر بزرگاني چون آيت الله بروجردي, علامه طباطبايي و حضرت امام خميني بهره برد .
شهيد مرتضی مطهری در همه اين سالها ضمن تحصيل علوم مختلف به تزکيه و تهذيب نفس پرداخت چنانکه به روشن بيني و هوش و ذکاوت و دقت علمي کم نظيري دست يافت.
با شروع نهضت اسلامي ايران از سالهاي 42 و 1341 شهيد مرتضی مطهری نيز فعالانه وارد صفوف نهضت شد و اوج فعاليت هايش در 15 خرداد 1342 بود که توسط ساواک دستگير و زنداني شد و پس از آزادي نيز تمام هم و غم خود را مصروف تشکل نيروهاي مبارز و مسلمان و حفظ نهضت از آسيب ها و انحرافات کرد. در اين سالها, استاد مرتضی مطهری به تبيين فرهنگ اسلامي در جامعه پرداخت و در پايگاه هاي مختلف مخصوصا حسينيه ارشاد , مسجد جاويد ، مسجد الجواد و ... به آگاهي بخشيدن به نسل جوان و ديگر اقشار جامعه ايران پرداخت تا اينکه در سال 1351 توسط ساواک دستگير و ممنوع المنبر شدند.

ویِژه برنامه جشن میلاد با سعادت حضرت صدیقه کبری فاطمه الزهرا و فرزند برومندشان معمار کبیر انقلاب حضرت امام خمینی و گرامی داشت مقام استاد شهید مطهری و بزرگداشت مقام معلم
واقع در حسینیه مسجد ابوالفضل پایگاه حضرت معصومه- همت آباد
زمان روز چهارشنبه مورخه 18/2/92 ساعت 5 تا 7
همراه با سخنرانی و مولودی خوانی و اهداء جوائز

ألقاب بنت المصطفى كثيرة *** نظمت منها نبذة يسيرة
نفسي فداها و فدا ابيها *** و بعلها الولي مع بنيها
سيدة انسية حوراء *** نورية حانية عذراء
كريمة رحيمة شهيدة *** عفيفة قانعة رشيدة
شريفة حبيبة محترمة *** صابرة سليمة مكرمة
صفية عالمة عليمة *** معصومة مغضوبة مظلومة
ميمونة منصورة محتشمة *** جميلة جليلة معظمة
حاملة البلوى بغير شكوى *** حليفة العبادة والتقوى
حبيبة اللَّه و بنت الصفوة *** ركن الهدى و آية النبوة
شفيعة العصاة امالخبيرة *** تفاحة الجنة والمطهرة
سيدة النساء بنت المصطفى *** صفوة ربها و مون الهدى
قرة عين المصطفى و بضعته *** مهجة قلبه كذا بقيته
حكيمة فهيمة عقيلة *** محزونة مكروبة عليلة
عابدة زاهدة قوامة *** باكية صابرة صوامة
عطوفة رأوفة حنانة *** البرة الشفيقة الانانة
والدة السبطين دوحة النبي *** نور سماوي و زوجة الوصي
بدر تمام غرة غراء *** روح ابيه درة بيضاء
واسطة قلادة الوجود *** درة بحر الشرف والجود
ولية اللَّه و سر اللَّه *** امينة الوحى و عين اللَّه
مكينة فى عالم السماء *** جمال الآباء شرف الابناء
درة بحر العلم والكمال *** جوهرة العزة والجلال
قطب رحى المفاخر السنية*** مجموعة المآثر العلية
مشكوة نور اللَّه والزجاجة *** كعبة الآمال لأهل الحاجة
ليلة قدر ليلة مباركة*** ابنة من صلت به الملائكة
قرار قلب امها المعظمة*** عالية المحل سر العظمة

بسم الله الرحمن الرحیم
در
تاریخ اول مهرماه 1281 ، مطابق با سالروز میلاد با سعادت بانوى دوسرا،
انسیۀ حورا، حضرت فاطمه زهرا(س)، از بانو هاجر خانم فرزندى در محلۀ سادات
خمین دیده به جهان گشود كه اهل خانه را در موجى از شادمانى فرو برد.
سید
وارد خانه شد، به او خبر دادند وضع حمل هاجر نزدیك است. كنار حوض نشست.
دست و رویش را شست و سپس به كتابخانه اش رفت و شروع به خواندن قرآن كرد و
با خودش نیت كرد كه نام فرزندش را از قرآن بیابد و «روح اللّه» اولین كلمه اى بود كه توجه او را جلب كرد.
بچه
ها با خنكتر شدن هوا به حیاط رفته بودند و داشتند در میان باغچه ها و
درخت ها با هم بازى میكردند؛ و هرچه «مولود» دختر بزرگ سید، از آنها
میخواست كه آرام تر بازى كنند، فایده اى نداشت. بچه ها میدانستند كه
بزودى یك نفر به جمعشان اضافه خواهد شد و آنها خواهند توانست با او بازى
كنند، پس شادمان از آنچه در پیش داشتند با جست وخیز كودكانه شان، شادى
خود را عیان میكردند.
هنوز
سیّد، قرآن در دستش بود كه صداى گریه نوزادى در خانه پیچید، با خوشحالى
برخاست، قرآن را بوسید و روى ترمه طاقچه گذاشت و به طرف اتاق هاجر رفت.
«مولود» كه صداى گریه طفل را از پشت در شنیده بود، فریادى كشید، بچه ها هم
به صداى او همه پشت پنجره اتاق مادر جمع شدند و هرچه تلاش كردند از پشت
پنجرۀ بسته چیزى ببینند، موفق نشدند تا اینكه ننه آقا پرده هاى اتاق را
به كنارى كشید و پنجره را باز كرد. بچه ها همراه پدر به داخل اتاق رفتند.
هاجر با چشمانى بی رمق و خسته به بچه ها لبخند زد و پلكهایش را بست.
قابله، نوزاد را در آغوش پدر گذاشت و گفت: «مبارك است؛ پسر است».
بچه
ها سرك میكشیدند تا بتوانند چهرۀ كودك را ببینند و ننه آقا تلاش میكرد
كه آنها را از اتاق بیرون ببرد. سید به نوزاد مینگریست و به این
میاندیشید كه روح اللّه او به دنیا آمده بود. پس كودك را بوسید و
چون دید دختر كوچكش «آغازاده» با حسادتى كودكانه هنوز در میانه در
ایستاده است و به نوزاد تازه از راه رسیده مینگرد، صورت او و تك تك بچه
هایش را بوسید؛ و «مولود» پتو را روى مادر كشید تا او اندكى استراحت كند.

نوع دستورهايى كه اسلام به زن ومرد مىدهد، در عين حال كه يك راه مشتركى براى هر دو قائل است ولى راه مخصوص را هم از نظر دور نمىدارد، وقتى احترام به پدر ومادر را بازگو مىكند، براى گرامى داشت مقام زن، نام مادر را جداگانه وبالاستقلال طرح مىكند. قرآن كريم مىفرمايد:
اما يبلغن عندك الكبر احدهما او كلاهما فلا تقل لهما اف و لا تنهرهما و قل لهما قولا كريما (1)
اگر يكى از آن دو يا هر دو، در كنار تو به سالخوردگى رسيدند به آنها حتى «اوف» مگو وبه آنها پرخاش مكن و با آنها سخنى شايسته بگوى.
ودر بخشى ديگر مىفرمايد: ما سفارش كرديم به انسان كه احسان را نسبتبه پدر و مادر فراموش نكند:
و وصينا الانسان بوالديه احسانا (2)
وانسان را نسبتبه پدر ومادرش به احسان سفارش كرديم.
و قضى ربك الا تعبدوا الا اياه و بالوالدين احسانا (3)
پروردگار تو مقرر كرد كه جز او را مپرستيد وبه پدر ومادر خود احسان كنيد. ودر جاى ديگر احسان به پدر ومادر را در كنار عبادت حق ياد مىكند:
ان اشكر لي و لوالديك (4)
شكر گزار من وپدر ومادرت باش.
اما با همه اين تجليلهاى مشترك، وقتى مىخواهد از زحمات پدر ومادر ياد كند، از زحمت مادر سخن مىگويد، نه از زحمت پدر، آنجا كه مىفرمايد:
و وصينا الانسان بوالديه احسانا حملته امه كرها و وضعته كرها و حمله و فصاله ثلاثون شهرا (5)

شخصيت فاطمه زهرا(س), در ابعاد گونه گون قابل بررسى است.
در هر مرحله از مراحل زندگى وى, لايه ها و درسهاى بزرگى نهفته است و با كالبدشكافى
و موشكافيهاى عميق, مى توان درسهاى بزرگى آموخت و بايد هم آموخت.
يكى از ابعاد
زندگى فاطمه زهرا(س), كه خيلى درخشان و دلنواز است, ((بعد تربيتى)) زندگى حضرت است.
سيره علمى و عملى فاطمه زهرا(س) در امور تربيتى, چيزى نيست كه بتوان ظرافتها و
لطافتهاى آن را به قلم آورد و يا اينكه در يك مقال و مقاله بتوان ترسيم كرد.
سيره علمى, تا به مرحله عمل نرسد و عملى نگردد, فايده چندانى ببار نمىآورد. از سيره
عملى فاطمه(س), در امر تربيت, سخن بگوئيم, وى را ((بانو و كوثر بيكران)) و ((مادر
محبت)) معرفى كنيم; ولى خودمان در ميدان عمل, بى عارى و بى پروايى بكنيم, آيا چنين
كارى شايسته است؟

نامگذارى زهرا عليهالسلام است از طرف خداوند متعال مىباشد، همانند اسمگذارى محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم، و على و حسن و حسين عليهمالسلام؛ و همين مطلب دلالت دارد بر اينكه اين پنج نفر- در برابر پروردگار - از خود هيچگونه اختيارى ندارند، و تمام امورشان حتى انتخاب نامشان، مربوط به خداى متعال بوده، و به كسى در مورد آنان اجازهى دخالت داده نشده است.
حضرت محمد بن عبداللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم هرگز مجاز نيست كه از جانب خود فاطمه و حسن و حسين عليهمالسلام را نامگذارى كند. همچنين در اسمگذارى على بن ابىطالب كه مولود كعبه و خانهزاد خداست، پيامبر گرامى صلى اللَّه عليه و آله و سلم و ابوطالب را اختيارى نيست.
قال الصادق عليهالسلام:
?لفاطمة تسعة أسماء عند اللَّه عزّ و جل: فاطمة والصديقة والمباركة والطاهرة والزكية والراضية والمرضية والمحدثة والزهراء ثم قال:...؛

عن علىٍّ عليهالسلام قال: كنا عند رسولاللَّه (ص) فقال: اخبرونى اى شىءٍ خير للنساء؟ فعيينا بذلك كلنا حتى تفرقنا، فرجعت الى فاطمة عليهاالسلام فاخبرتها بالذى قال لنا رسولاللَّه (ص) و ليس احدٌ منا علمه و لاعرفه. فقالت: ولكنى اعرفه: خير للنساء ان لايرين الرجال و لا يراهن الرجال، فرجعت الى رسولاللَّه (ص) فقلت: يا رسولاللَّه (ص) سألتنا: اى شىءٍ خيرٌ للنساء؟ خير لهن ان لايرين الرجال و لا يراهن الرجال، فقال (ص): من اخبرك فلم تعلمه و انت عندى؟! فقلت: فاطمة، فاعجب ذلك رسولاللَّه (ص) و قال: ان فاطمة بضعة منّى.(1)
على عليهالسلام مىفرمايند: ما
در حضور پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله نشسته بوديم، حضرت سؤالى را مطرح
كردند ولى كسى جواب آن را نداشت و آن اين بود كه: «چه چيزى براى زنان خوب است؟»
چون من به خانه مراجعت نمودم، قضيه را به اطلاع فاطمه عليهاالسلام رساندم، آن
بانوى عزيز فرمودند: من جوابش را مىدانم و آن اينكه: «زنان مردان را نبينند و
مردها زنان را» على عليهالسلام مىفرمايند چون من اين جواب را از فاطمه
عليهاالسلام شنيدم، به حضور پيامبر رسيده و عرض كردم: يا رسولاللَّه شما سؤالى
فرموديد كه: «چه چيز براى زنان خوب است؟» اينك من جواب آن را مىگويم و آن
اينكه: «زنان مردان را نبينند و مردها زنان را».
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم نسبت به زن احترام خاصى قايل بود و مرتباً درباره محبت و مهربانى و مداراى با آنها سفارش مى كرد، به زنان سلام مى كرد و مكرر مى فرمود:
من از دنياى شما سه چيز را دوست مى دارم و آن سه چيز عبارت اند از: عطر، زن و نماز كه روشنى چشم من است.
[روش خوشبختى، ص 89] ناگفته پيدا است كه اين سخن پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم به خاطر شهوت و غريزه جنسى نبود، بلكه آن حضرت با ايراد چنين سخنانى مى خواست زنان را كه در نظر اعراب، موجودى بى ارزش و در حد يك حيوان بودند، بزرگ جلوه دهد. بدين جهت، زن را در رديف نماز كه امرى عبادى و مقدس است، قرار داد و با اين تعبير، زن را به بالاترين مقام ترقى داد.
ميمونه ، همسر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم مى گويد: از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم شنيدم كه مى فرمود: بهترين مردان امت من كسى است كه نسبت به همسر خود بهترين رفتار را داشته باشد و بهترين زنان امت من كسى است كه نسبت به همسر خويش بهترين كردار را داشته باشد. هر زنى كه آبستن مى شود، هر شب و روزى كه بر وى مى گذرد، برابر با هزار شهيد، اجر و پاداش دارد. بهترين زنان امت من زنى است كه در آنچه معصيت نباشد، رضاى شوهر را به دست آورد و بهترين مردان امّت من، مردى است كه با خانواده اش به لطف و مدارا زندگى كند. چنين مردى هر روزى كه بر او بگذرد، اجر صد شهيد دارد.


به اطلاع کلیه همشهریان عزیز می رساند جشن بزرگ کوثر ویژه میلاد حضرت فاطمه (س) و امام راحل (ره) در روز چهارشنبه ۱۱/۲/ ۹۲ ساعت ۸:۳۰ صبح در سینما شقایق بابلسر برگزار خواهد شد.
حوزه مقاومت بسیج فاطمه الزهرا (س) ناحیه بابلسر که افتخار اجرای این برنامه بر عهده دارد از کلیه مادران بزرگوارو خواهران ارزشمند جهت حضور دعوت بعمل می آورد.