آثار و نتایج انقلاب اسلامی ایران
بنابراین در قدم نخست شایسته است ملاكی عالمانه و منصفانه فراهم كنیم و این چیزی نیست جز آنكه برای ارزیابی آثار و نتایج انقلاب اسلامی، بطور توأمان از هر دو ملاك، یعنی اهداف و امكانات استفاده كنیم. تبلیغ نتایج چنین تحقیقی می تواند تا حد زیادی موجب تقرب و بسط روابط دولت و ملت شده به ایجاد ثبات و رفع بحران و تنش یاری كند. اگر دولت و ملت هر كدام فقط به ملاكهای خودشان بسنده كنند تفرقه و تشتت زیادی قابل پیش بینی است.
برای مثال آحاد ملت با توجه به نیازهایشان، خیلی فوری و آنی خواهان مسكن، كار، بهداشت، تغذیه، امنیت، عزت و عفت هستند، این طبیعت نیازهای انسان است كه باید سریعاً اشباع شوند. اما از طرف دیگر دولت با توجه به كمبودها و مشكلات مادی ممكن است بگوید برای اشباع این نیازها و تحقق این اهداف در سطح عمومی پنجاه سال وقت نیاز است. این هم می تواند منطقی باشد اما نوشداروی بعد از مرگ است. اما اگر ملاك تلفیقی مورد قبول واقع شود از یك سو ملت تلاش می كند همه ی توانهای بالقوه ی خود را بالفعل كند و از سوی دیگر تا حد ممكن نیازها را محدود كرده و به تأخیر بیندازد. دولت نیز تلاش می كند ضمن توزیع عادلانه ی امكانات محدود، اعتماد و مشاركت عمومی را جلب كرده و برای افزایش تولید و بالفعل كردن امكانات بالقوه تلاش بیشتری بعمل آورد.
مقایسه با كشورهای پیشرفته
مانند دیگر انقلابها، انقلاب اسلامی ایران نیز تلاشی بود برای بر هم زدن وضع موجود(نظام شاهنشاهی) و برقراری وضع مطلوب (جمهوری اسلامی). یكی از ملاكهایی كه می تواند بسنجد كه انقلاب در تحقق مدینه فاضله و جامعه آرمانی خود به چه نتایجی رسیده، وضعیت و موقعیت كشورهای به اصطلاح پیشرفته و توسعه یافته است. چرا؟ این كشورها به حق و ناحق، درست یا غلط الگوی توسعه و تحول هستند و اینك در مرحله ای از ثبات و رفاه هستند كه مطلوب بسیاری از ملل است. نكته ی فوق از كلام بسیاری از غرب رفته ها شنیده می شود كه دانسته یا ندانسته، به عمد یا غیر عمد از آسایش و رفاه و امنیت و... آن بلاد سخن می گویند. رسانه های گروهی نیز به همین سبك با نمایش زندگی مردم آن سامان توده ی مردم غرب ندیده را به مقایسه وضع ایران با آن كشورها سوق می دهند و نتیجه ی این مقایسه نیز كم و بیش روشن است.
اما برای استفاده از این ملاك و معیار، در سنجش و ارزیابی آثار و نتایج انقلاب اسلامی و عملكرد نظام حتماً باید به چند نكته توجه داشت تا نتیجه ی تحقیق، عالمانه و منصفانه باشد:
اولاً كشورهای پیشرفته و مرفه اقتصادی و صنعتی طی چه زمانی، طی چه مراحلی و با چه امكاناتی به وضع موجود فعلی رسیده اند؟ از لحاظ نظری و فكری و فرهنگی و علمی، آنها حداقل این مسیر را از 5 قرن قبل و از زمان رنسانس آغاز كرده اند و از لحاظ علمی، فنی و تكنولوژیك و از لحاظ اداری و سیاسی و حقوقی، این مهم را از دویست سال پیش با انقلاب فرانسه شروع نموده اند. [1]
با این شاخصها، مقایسه انقلاب بیست ساله ی ایران با آنها وجهی نداشته و فعلاً زود است.
ثانیاً مهم ترین هدف و غایت دولت و تمدن نوین غربی، ایجاد بهشت روی زمین بود. این هدف [2] در ضدیت با فرهنگ و سلطه كلیسایی قرون وسطی بود كه بطور افراطی بی توجه به نیازهای مادی، انسانها را دعوت به ترك دنیا و تقرب به یك خدا و آخرت آلوده به خرافات می نمود. در حالی كه انقلاب اسلامی هدف غایی و نهایی اش معنویت و تقرب به خدای واحد و منزه است. و البته بطور واقعی و متعادل، اقتصاد و نیازهای مادی را هم بعنوان وسیله و ابزار می پذیرد.
ثالثاً باید دید كه پس از پانصد سال این بهشت روی زمین به چه بهایی بدست آمده است؟ و چشم انداز آینده ی آن چیست؟ مهم ترین هزینه و پیامد این بهشت روی زمین و جامعه ی مادی و رفاهی، آلودگی و تخریب شدید طبیعت بوده است. یعنی بهشت طبیعت مبدل به جهنم می شود تا بهشت شهر صنعتی حاصل شود. اینك تمدن غربی با این سؤال اساسی مواجه است كه آیا آنچه را كه از دست داده و چشم انداز ترسناكی كه از این رهگذر برای آینده وجود دارد، نسبت به آنچه كه بدست آورده می ارزد یا خیر؟ [3]
- این بهشت روی زمین به بهای استعمار و استثمار و عقب ماندگی جهان سوم حاصل شده است و در حال حاضر فقط 15% از جمعیت جهان كه در نیمكره شمالی هستند از مواهب این بهشت مادی برخوردار هستند كه در آنجا نیز بخشی از مردمان زیر خط فقر زندگی می كنند.
- افراط دولتمردان و رجال كلیسا در قرون وسطی در معنویت گرایی (كه آلوده به خرافات بود) موجب افراط اصحاب رنسانس در دنیاطلبی و ماده گرایی شد و این افراط گرایی نوین دارد آثار منفی خودش را بروز می دهد و گروههای زیادی از مردمان كه شاهد قربانی شدن اخلاق و معنویت و افزایش جرم و جنایت و شیوع بیماریهای نوین جسمی و روانی، متلاشی شدن و تضعیف شدید خانواده و... هستند به مسایل معنوی گرایش نشان می دهند.
این نكته می تواند یكی از مهم ترین اهداف و آثار و نتایج انقلاب اسلامی را كه عرفان و معنویت باشد تبلیغ و ترویج نماید. دلزدگی مردمان غرب از بهشت روی زمین و جامعه رفاهی و مصرفی و گرایش آنها به سوی حقیقت و معنویت، عمدتاً دچار آسیب های جدی شده است و از جن گیری و شیطان پرستی، پوچ گرایی، جادوبازی و احضار ارواح و... سردرآورده است كه بعنوان عوارض و آسیبهای جدی تمدن نوین باید به آن نگریست. در واقع یكی از اهداف و انگیزه های وقوع انقلاب اسلامی در دو دهه ی قبل، اعتراض به ماده گرایی حكومت شاه بود. آن دولت با الگو قرار دادن توسعه غرب در آمدهای نفتی را هزینه كرد و ضمن آنكه نتوانست همان جامعه مادی و رفاهی غرب را هم محقق نماید، بلكه قسمتی از آسیبها و ابتذالهای فرهنگی و معنوی آنجا را وارد كرد و من حیث المجموع سبب در هم ریختگی و نابسامانی شدید جامعه ایران شد.
بنابراین استفاده از ملاك كشورهای پیشرفته برای سنجش و ارزیابی آثار و نتایج انقلاب جای تردید و تأمل دارد چون غایت فرهنگ و ارزش آنها مادیت و اصالت و اولویت اقتصاد است، در حالیكه غایت انقلاب اسلامی معنویت و نگاه ابزاری به اقتصاد است.[4]
مقایسه با كشورهای همطراز
یكی از ملاكهای عالمانه و منصفانه برای سنجش و ارزیابی انقلاب اسلامی مقایسه با كشورهای همطراز است. در این رابطه می توان موقعیت كنونی كشور را كه نتیجه ی دو دهه عملكرد انقلاب اسلامی است با وضعیت كشورهایی مانند مصر، پاكستان و تركیه سنجش كرد. این كشورها مسلمان هستند و با ایران، هم منطقه می باشند. از لحاظ جمعیتی كم و بیش در حد و اندازه ی ایران هستند. در یك تحقیق وسیع و دقیق و مبتنی بر آمار و اطلاعات ضروریست كه پژوهشگران جمهوری اسلامی را با این كشورها مقایسه كنند.
نتایج چنین پژوهشی از لحاظ نظری و كاربردی می تواند فوق العاده مفید و قابل استفاده باشد. در چنین پژوهشی باید بررسی كرد كه كشورهای همسایه و همطراز ایران طی دو دهه ی گذشته در حالی كه جنگ و انقلاب نداشته اند، اینك از لحاظ اقتصادی، فرهنگی و سیاسی چه وضعیتی دارند؟
یك نكته ی بدیع و مهم این است كه اغلب این كشورها از لحاظ مادی و اقتصادی، اتفاقاً از انقلاب اسلامی ایران و جنگ تحمیلی منتفع نیز گردیده اند. در حالی كه ایران بطور طبیعی ضمن آنكه از آثار و بركات معنوی جنگ و انقلاب در دراز مدت به بلوغ و جوشش رسیده است لكن از لحاظ مادی و اقتصادی لطمات فراوانی دیده است. زمانی كه ایران بواسطه ی پیروزی انقلاب اسلامی و در راستای حفظ استقلال خود از پیمان نظامی سنتو خارج شد و مبدل به تهدیدی برای منافع غرب گردید، آمریكایی ها و غربیها برای جبران این خلأ و كنترل این تهدید كمكهای فراوان مالی، اقتصادی و نظامی به پاكستان و تركیه ارائه نمودند. [5]
اگر چه بال و پر ناتوانمان دادند