یارب اکنون آمدم نور تو عریان میکنم

کاروان امتم همراه قرآن میکنم

جز علی اوسط که خود گفتی بماند تا به بعد

یاورانم را همه بهر تو قربان میکنم

من ز خود چیزی ندارم تا بگویم مال تو

هر امانت داده ای را باز گردان میکنم

چشم مردم گر برویت از تغافل بسته شد

چشم های عالمی زین بعد گریان میکنم

باطل ار چه با زرنگی رنگ حق پوشیده است

روی باطل را ز رنگ حق عریان میکنم

آب را حرمت نهادم با لب عطشان خود

کودک و خرد و کلانم بر تو عطشان میکنم

شبه پیغمبر رشید است و جوانی قابل است

اکبر است نامش برای تو پریشان میکنم

یک برادر دارم از ماه فلک زیباتر است

دستهایش میبرند از اسب افتان میکنم

کودکی شیرخوار دارم خیمه گه خوابیده است

پیش چشم نرگست خونش گل افشان میکنم

یاورانم یک یکان از بهترین امتند

یک یک ایشان برایت از شهیدان میکنم

یکه و تنها بمانم مانده ام اکنون غریب

یاری از این قوم خواهم الغریبان میکنم

خون من خواهی بریزد سر بریدن از تنم

تیر خواهی بر تن من تیر باران میکنم

خیمه های کودکانم گفته اند آتش زنند

سرزمین کربلا را نور باران میکنم

حرمت ماه تو و این قوم پست!

روز عاشورا و شب شام غریبان میکنم

خاک خواهی بر سرم در خاک و خون غلتیده ام

روی نیزه از برایت ختم قرآن میکنم

دخترم دق میکند وقتی که می بیند سرم

خواهرم زینب ولیکن شیر غران میکنم

راضی هستم بر رضایت رو نگردانی زمن

از همین جا صورتت را سجده باران میکنم

با رسول الله جدم و بابایم علی

شیعیانم را بهشت پیش تو مهمان میکنم