|
اصل سعه صدر و تحمل مشکلات یکی دیگر از اصولی که در تمام مدیریتها نقش تعیین کننده و کاربردی دارد، اصل «سعه صدر» و قدرت تحمّل یکدیگر در خانوادهها است. اگر پدران و مادران بچه را درک کرده و مشکلات آنان را تحمّل کنند. اگر زن و شوهر ناملایمات زندگی را به خوبی تحمّل کنند؛ کانون گرم خانواده تداوم یافته و فرزندان به خوبی تربیت میشوند که حضرت امیرالمؤمنینعلیه السلام به این حقیقت میان همسران اشاره میفرماید که: بردباری و تحمّل سختیها، ابزار ریاست است. و آنگاه به نکته ظریف دیگری در روابط همسران اشاره میفرماید که: " 2 ". «آزار زن شیرین است.»
اصل فرهنگ پرهیز و حجاب یکی دیگر از ویژگیهای مدیریت خانواده در منظر نهجالبلاغه، رعایت اصل «فرهنگ پرهیز» است. اگر محیط خانواده از تهاجم بیگانه محفوظ باشد. هر نامحرمی به حریم خانواده راه نیابد. هرگونه روابط صحیح و ناصحیحی شکل نگیرد. رفت و آمد دیگران و نامحرمان کنترل و با حفظ حجاب انجام پذیرد و محدوده روابط اجتماعی زنان و مردان مشخّص باشد. اصل حجاب رعایت شود. اصل «پرهیز» در رفت و آمدها در روابط اجتماعی، در مهمانیها و پذیرائیها حفظ شود سلامت خانوادهها نیز تضمین است که حضرت امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: در پرده حجاب نگاهشان دار، تا نامحرمان را ننگرند، زیرا که سخت گیری در پوشش، عامل سلامت و استواری آنان است، بیرون رفتن زنان بدتر از آن نیست که افراد غیرصالح را در میانشان آوری، و اگر بتوانی بگونهای زندگی کنی که غیر تو را نشناسند چنین کُن
اصل اعتدال گرایی در خانواده (رعایت اصل صداقت) یکی دیگر از ویژگیهای «مدیریت خانواده» اصل «اعتدال گرایی» است، همواره ستایش بیجا و تندرویها و کاستیها در ستودن دیگران نکوهیده و مشکل آفرین است. زن و مرد باید با صداقت و یکدلی زندگی کنند، تا لباس زیبای یکدیگر باشند، و روح و روان یکدیگر را به آرامش برسانند. به یکدیگر راست بگویند، ستایشها و نقدها عادلانه باشد. از سوءظن و بدگمانی پرهیز کنند. یکدیگر را بیش از آنچه که هستند، ندانند و از آرزوها و توقّعات افراطی بپرهیزند که امام علیعلیه السلام فرمود: وَلَا تَعْدُ بِکَرَامَتِهَا نَفْسَهَا، وَلَا تُطْمِعْهَا فِی أَنْ تَشْفَعَ لِغَیْرِهَا. وَإِیَّاکَ وَالتَّغَایُرَ فِی غَیْرِ مَوْضِعِ غَیْرَةٍ، فَإِنَّ ذلِکَ یَدْعُو الصَّحِیحَةَ إِلَی السَّقَمِ، وَالْبَرِیئَةَ إِلَی الرَّیْبِ. وَاجْعَلْ لِکُلِّ إِنْسَانٍ مِنْ خَدَمِکَ عَمَلاً تَأْخُذُهُ بِهِ، فَإِنَّهُ أَحْرَی أَلَّا یَتَوَاکَلُوا فِی خِدْمَتِکَ. وَأَکْرِمْ عَشِرَتَکَ، فَإِنَّهُمْ جَنَاحُکَ الَّذِی بِهِ تَطِیرُ، وَأَصْلُکَ الَّذِی إِلَیْهِ تَصِیرُ، وَیَدُکَ الَّتِی بِهَا تَصُولُ. اسْتَوْدِعِ اللَّهَ دِینَکَ وَدُنْیَاکَ، وَاسْأَلْهُ خَیْرَ الْقَضَاءِ لَکَ فِی الْعَاجِلَةِ وَالْآجِلَةِ، وَالدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ، وَالسَّلَامُ. «مبادا در گرامی داشتن زن زیادهروی کنی که او را به طمع ورزی کشانده برای دیگران شفاعت نماید بپرهیز از غیرت نشان دادن بیجا که درستکار را به بیمار دلی، و پاکدامن را به بدگمانی رساند کار هر کدام از خدمتکارانت را معیّن کن که او را در برابر آن کار مسئول بدانی، که تقسیم درست کار سبب میشود کارها را به یکدیگر وا نگذارند، و در خدمت سُستی نکنند خویشاوندانت را گرامی دار، زیرا آنها پر و بال تو میباشند، که با آن پرواز میکنی، و ریشه تواند که به آنها باز میگردی، و دست نیرومند تواند که با آن حمله میکنی. دین و دنیای تو را به خدا میسپارم، و بهترین خواسته الهی را در آینده و هم اکنون، در دنیا و آخرت، برای تو میخواهم، با درود.» اگر مدیریت خانواده با ویژگیهای یادشده تشکیل و تداوم یابد، میتواند فرزندانی سالم تربیت کند که این فرزندان در فردای جامعه اسلامی انواع مدیریتهای کشور را با سلامت و اصالت اداره کنند.
صفات مدیران در نهجالبلاغه بحث مدیریت جامعه، و طرح انواع مدیریتها، یک ضرورت غیر قابل انکار اجتماعی است. هرجا گروه و جمع و ملّت و قبیله و اُمَّتی وجود دارد، برای رفع نیازها و نیازمندیهای جوامع بشری با کیفیّتهای گوناگون، «مدیریت» لازم است. اداره یک جامعه که دارای اقشار گوناگون اجتماعی است و بر آنها افکار و آراء متفاوتی حاکم است، بدون دستورالعمل صحیح و متناسب با نیازها و منطبق با واقعیّتها ممکن نیست. تلاش دانشمندان رشته مدیریت آن است که شیوهها و روشهای صحیح مدیریت جامعه را در هر عصر و زمانی متناسب با همان جامعه، کشف و شناسائی نمایند و دیدگاههای نوین و صحیحی ارائه کنند. و هر روز که جامعه انسانها رو به کمال و تکامل میرود، سطح دانش افراد فزونی مییابد و تجربیّات گوناگونی به دست میآورد، اختراعات و اکتشافات شگفت آوری انسانها را به سوی اُفُقهای نُو و روشنی سوق میدهد. مبحث «مدیریت» نیز در اشکال گوناگون، ضرورت بیشتری پیدا میکند، و اخلاق مدیریت و صفات مدیران دقیقتر مورد ارزیابی قرار میگیرد. طبیعی است که اداره جامعه، بدون مدیریتهای صحیح و مترقّی و متکامل ممکن نیست، و مدیریتها، بدون مدیران لایق و کار آمد، توانمند و بالنده نخواهند شد، پس همانگونه که «ضرورت مدیریت» در جوامع بشری یک اصل غیر قابل انکار است، «صفات والای مدیران» و «اخلاق صحیح مدیریت» نیز یک ضرورت است.
مدیریت اسلامی مدیریت و کیفیّت اداره جوامع بشری یک بحث عام و آزادی است که متفکّران و اندیشمندان مذاهب و مکاتب و اقوام و ملل گوناگون جهان به آن پرداختهاند. و هرکدام شیوههای رفتاری خاصّی را مطرح کردهاند. برای ارزیابی انواع مدیریتها و تدوین اخلاق و صفات مدیران، باید به مرکز اشتراک دیدگاههای مدیریتی توجّه داشت، زیرا همه قبول دارند که: الف- مجتمع انسانی بدون مدیریت به کمال نمیرسد. ب- مجتمع انسانی نیازمند به انواع مدیریت هاست. پس از درک و اثبات ضرورت مدیریت، آنگاه در تعریف انسان و جامعه انسانها و کیفیّت و شیوه مدیریت، متفاوت میاندیشند. یکی مانند «تیلور» در «مدیریت تیلوریسم» اضافه تولید را ملاک قرار داده به کارگران بگونه ابزار مینگرد تا منافع کارفرماها و صاحبان صنایع تأمین گردد. و دیگری مانند «استاخونوف» روسی در مدیریت نوع شرقی «استاخونوفیسم» به کارگران زیاده از حدّ بها داده، کارفرماها و صاحبان کارخانهها را حذف میکند و شعار کُمُون اوّلیّه و حذف مالکیّت خصوصی را مطرح میسازد که سرانجام هر دو دیدگاه ناموفّق بوده و دچار فروپاشی میگردند. گروهی دیگر در مدیریت نوین تلاش کردند تا اعتدال را حفظ نمایند که نه کارگران سَر به شورش بردارند و نه کارخانهها تعطیل شود و نه حق و حقوق صاحبان صنایع ضایع گردد. میبینیم که، شکل و نوع مدیریتها به افکار و آراء انسانها گِرِه خورده است تا انسان را، انسانها را نشناسیم، نمیتوانیم برای نیازهای مدیریتی او دستورالعملی صادر کنیم. تا نیازمندیهای واقعی جوامع بشری را به خوبی درک نکنیم نمیتوانیم در تدوین اخلاق و صفات مدیران موفّق باشیم. و چون انسان، انسان را نمیشناسد و انسان موجودی ناشناخته است و تنها آفریدگار انسان، صلاح و فساد او را تشخیص میدهد، از این رو باید از وحی الهی و رهآورد تعالیم پیامبران آسمانی کمک گرفت. تا با استفاده از رهنمودهای کتب آسمانی بهتر بتوانیم راه و رسم اداره جامعه انسانها را شناسائی کنیم. که مدیریت الهی و مدیریت اسلامی، برأساس ضرورت های یادشده مطرح میشود و سامان میگیرد. زیرا پروردگار هستی انسان را آفریده و از همه جوانب گسترده روح و جسم آدمی با خبر است، و روانشناسی حاکم بر زندگی فردی و اجتماعی او را میداند. و هزاران پیامبر معصوم و پاک را با کتاب و دستورالعمل کامل آسمانی فرو فرستاد تا راه و رسم زندگی را بیان کنند و مجتمعهای انسانی را با بهترین و متکاملترین قانون آسمانی اداره نمایند. پس در اصل «ضرورت مدیریت» اختلافی نیست. همه اختلافها و درگیریها بر این محور تکیه دارد که نوع مدیریت بشری باشد یا الهی؟ دستورالعمل مدیران جوامع بشری را انسانها تدوین کنند یا خدای انسان آفرین؟ بایدها و نبایدهای انواع مدیریتها را انسانها تعیین کنند؟ یا پیامبران آسمانی؟ مدیریت اسلامی یا انواع مدیریتهای الهی در حکومت پیامبران آسمانی، بر ضرورتهای زندگی اجتماعی انسان و بر واقعیّتهای حاکم بر جوامع انسانی تکیه دارد که: مدیریتها برأساس حقّ و واقعیّت سامان میگیرند. و نوع و شکل مدیریت را وحی تعیین میکند. و اخلاق مدیران را خدای آفریدگار نظام هستی مشخّص میفرماید.
صفات مدیران در مدیریتهای موجود جهان، از مدیریت کلاسیک تا نئوکلاسیک، از مدیریت اقتصادی تا دولتی، از مدیریت نوع غربی یا شرقی، همهجا برأساس تفکّرات انسانی و تجربههای فردی یا جمعی، دستوالعملها و مقرّراتی را کشف و تهیّه و تدوین نمودند. که از نظر کاربردی در گذشت زمان، برای انطباق باواقعیّتهای موجود جامعه بارها و بارها تغییر کرد و دگرگون شد، و هر روز دستخوش تغییرات أساسی است، گرچه مبانی و اصول مشترکی نیز دارد. در شرح وظائف مدیریتهای بشری هر از چندگاه منافع قشری از دیگر طبقات جامعه، منافع کارفرماها، دولتها، صاحبان صنایع، یا بعکس کارگران مطرح شده است. و هر نظریّه پردازی تلاش کرده است تا از ماشین آلات و نیروی انسانی حدّاکثر استفاده را بکند. اگر «اخلاق مدیریت» تدوین کردهاند، برای آن بود که کارگران شورش نکنند، به کار و تولید ادامه دهند، و تا حدودی در منافع صنایع خصوصی یا دولتی سهیم باشند، نه از آن نظر که انسانند و ارزشهای انسانی مورد توجّه است، و مدیریتها در چهارچوب ارزشها شکل میگیرد و برای احیاء ارزشها تلاش میکنند. بلکه بحث آنان برای اضافه تولید، و افزایش سرمایه است که چگونه کارگران را راضی نگهدارند تا دلسرد نشوند و دست از تولید بر ندارند؟ در صورتی که در مدیریت اسلامی و صفات مدیران در نهجالبلاغه، انسان در خدمت ماشین نیست. انسان در خدمت تولید نیست. انسان در تولید و کار خلاصه نمیشود. و برخورد دولت و صاحبان صنایع با کارگران نباید برخورد ابزاری باشد، که انسان هدفدار است و انواع مدیریتها نیز برای تحقّق اهداف والای انسانی، الهی باید تلاش کنند. از دیدگاه نهجالبلاغه، انواع مدیریتها باید در خدمت انسانها باشند که نوعی عبادت به حساب میآید. و مدیران جامعه اسلامی، خدمتگزاران تودههای مردم و بندگان خدا هستند، که فرمودند: رَئیسُ الْقَوْمِ خادِمُهُم بزرگ و مدیر مردم خدمتگزار مردم است حضرت امیرالمؤمنینعلیه السلام در نامه 53 نهجالبلاغه به یکی از بزرگترین مدیران سیاسی،نظامی کشورش، مالک اشتر مینویسد: وَأَشْعِرْ قَلْبَکَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِیَّةِ، وَالَْمحَبَّةَ لَهُمْ، وَاللُّطْفَ بِهِمْ، وَلَا تَکُونَنَّ عَلَیْهِمْ سَبُعاً ضَارِیاً تَغْتَنِمُ أَکْلَهُمْ، فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ: إِمَّا أَخٌ لَکَ فِی الدِّینِ، أَوْ نَظِیرٌ لَکَ فِی الْخَلْقِ مهربانی با مردم را پوشش دل خویش قرارده، و با همه دوست و مهربان باش. مبادا هرگز، چونان حیوان شکاری باشی که خوردن آنان را غنیمت دانی، زیرا مردم دو دستهاند، دستهای برادر دینی تو، و دسته دیگر همانند تو در آفرینش میباشند. در مدیریت اسلامی خدا محوری، و تقوی گرایی اساس کار و سازندگی است و همه چیز با معیار تقوا ارزیابی میگردد. امام علیعلیه السلام شیوه برخورد و اصول مدیریت را در نامه خود به مالک اشتر از تقوا و خداگرایی آغاز میکند و میفرماید: أَمَرَهُ بِتَقْوَی اللَّهِ، وَإِیثَارِ طَاعَتِهِ، وَاتِّبَاعِ مَا أَمَرَ بِهِ فِی کِتَابِهِ: مِنْ فَرَائِضِهِ وَسُنَنِه، الَّتِی لَا یَسْعَدُ أَحَدٌ إِلَّا بِاتِّبَاعِهَا، وَلَا یَشْقَی إِلَّا مَعَ جُحُودِهَا وَإِضَاعَتِهَا، وَأَنْ یَنْصُرَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ بِقَلْبِهِ وَیَدِهِ وَلِسَانِهِ؛ فَإِنَّهُ جَلَّ اسْمُهُ، قَدْ تَکَفَّلَ بِنَصْرِ مَنْ نَصَرَهُ، وَإِعْزَازِ مَنْ أَعَزَّهُ. وَأَمَرَهُ أَنْ یَکْسِرَ نَفْسَهُ مِنَ الشَّهَوَاتِ، وَیَزَعَهَا عِنْدَ الْجَمَحَاتِ، فَإِنَّ النَّفْسَ أَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ، إِلَّا مَا رَحِمَ اللَّهُ. او را به ترس از خدا فرمان میدهد، و اینکه اطاعت خدا را بر دیگر کارها مقدّم دارد، و آنچه در کتاب خدا آمده، از واجبات و سنّتها را پیروی کند، دستوراتی که جز با پیروی آن رستگار نخواهد شد، و جز با نشناختن و ضایع کردن آن جنایتکار نخواهد گردید. به او فرمان میدهد که خدا را با دل و دست و زبان یاری کند، زیرا خداوند پیروزی کسی را تضمین کند که او را یاری دهد، و بزرگ دارد و آن کس را که او را بزرگ شمارد. و به او فرمان میدهد تا نفس خود را از پیروی آرزوها باز دارد، و به هنگام سرکشی رامش نماید، که: همانا نفس همواره به بدی وامیدارد جز آنکه خدا رحمت آورد» (یوسف 53(« در این دیدگاه امام علیعلیه السلام به بزرگترین و لایقترین مدیر کشور اسلامی سفارش میکند که اداره صحیح جامعه اسلامی را با تقواگرایی، عبادت، بندگی، خودسازی و توجّه به امدادهای غیبی خداوند سازمان دهد و باور داشته باشد که در اداره جامعه و برخورد با مشکلات تنها نیست و انواع هدایتهای الهی او را یاری خواهند داد. مدیریت صحیح کارگزاان امام علیعلیه السلام الگوئی زنده و سمبلی جاودانه برای مدیران جوامع اسلامی است که ارزشهای والای مدیریت اسلامی را تحقّق بخشند و در مرز مادّه و مادّیات در جا نزنند. حضرت امیرالمؤمنینعلیه السلام برای مقابله با آفات مدیریت و انواع غرورزدگی، خودمحوری، تندرویهای شکننده به مالک اشتر نوشت: وَلَا تَقُولَنَّ: إِنِّی مُؤَمَّرٌ آمُرُ فَأُطَُاعُ، فَإِنَّ ذلِکَ إِدْغَالٌ فِی الْقَلْبِ، وَمَنْهَکَةٌ لِلدِّینِ، وَتَقَرُّبٌ مِنَ الْغِیَرِ. وَإِذَا أَحْدَثَ لَکَ مَا أَنْتَ فِیهِ مِنْ سُلْطَانِکَ أُبُّهَةً أَوْ مَخِیلَةً، فَانْظُرْ إِلَی عِظَمِ مُلْکِ اللَّهِ فَوْقَکَ، وَقُدْرَتِهِ مِنْکَ عَلَی مَا لَا تَقْدِرُ عَلَیْهِ مِنْ نَفْسِکَ، فَإِنَّ ذلِکَ یُطَامِنُ إِلَیْکَ مِنْ طِمَاحِکَ، وَیَکُفُّ عَنْکَ مِنْ غَرْبِکَ، وَیَفِیءُ إِلَیْکَ بِمَا عَزَبَ عَنْکَ مِنْ عَقْلِکَ! به مردم نگو، به من فرمان دادند و من نیز فرمان میدهم، باید اطاعت شود، چه اینگونه خود بزرگ بینی دل را فاسد، و دین را پژمرده، و موجب زوال نعمتهاست. و اگر با مقام و قدرتی که داری، دچار تکبر یا خود بزرگبینی شدی به بزرگی حکومت پروردگار که برتر از تو است بنگر، که تو را از آن سرکشی نجات میدهد و تند روی تو را فرو مینشاند، و عقل و اندیشهات را به جایگاه اصلی باز میگرداند یعنی در محدوده پُست و مقام، برای مقابله با انواع زشتیها و آفات ارزشها، باید با توجّه به قدرت لا یزالِ الهی، و مدیریت عمومی و جاودانه حضرت حق بر کلّ نظام هستی پیش رفت. اگر یک مدیر آگاه، همه عالم را مَحضر حق بداند و خدا را در رأس همه مدیریتها ناظر بر کار مدیران بشناسد، میتواند به خوبی بدرخشد و مدیریتها را هدف و در مدیران عشق و شور ایجاد کند. در این قسمت توجّه به برخی از صفات مدیران در نهجالبلاغه ضروری است:
اخلاق پسندیده مدیران اسلامی
خدامحوری و تقوا گرایی (در دستوالعمل امام به مالک اشتر تذکّر داده شد.)
رعایت عدل و انصاف یکی از اصول مدیریت اسلامی رعایت عدالت اجتماعی است که یک مدیر اسلامی باید عدالت را در همه جا رعایت کند، امام علیعلیه السلام به مالک اشتر نوشت: أَنْصِفِ اللَّهَ وَأَنْصِفِ النَّاسَ مِنْ نَفْسِکَ، وَمِنْ خَاصَّةِ أَهْلِکَ، وَمَنْ لَکَ فِیهِ هَوًی مِنْ رَعِیَّتِکَ، فَإِنَّکَ إِلَّا تَفْعَلْ تَظْلِمْ! وَمَنْ ظَلَمَ عِبَادَ اللَّهِ کَانَ اللَّهُ خَصْمَهُ دُونَ عِبَادِهِ، وَمَنْ خَاصَمَهُ اللَّهُ أَدْحَضَ حُجَّتَهُ، وَکَانَ لِلَّهِ حَرْباً حَتَّی یَنْزِعَ أَوْ یَتُوبَ. وَلَیْسَ شَیْءٌ أَدْعَی إِلَی تَغْیِیرِ نِعْمَةِ اللَّهِ وَتَعْجِیلِ نِقْمَتِهِ مِنْ إِقَامَةٍ عَلَی ظُلْمٍ، فَإِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ دَعْوَةَ الْمُضْطَهَدِینَ، وَهُوَ لِلظَّالِمِینَ بِالْمِرْصَادِ. با خدا و با مردم، و با خویشاوندان نزدیک، و با افرادی از رعیّت خود که آنان را دوست داری، انصاف را رعایت کن، که اگر چنین نکنی ستمروا داشتی، و کسی که به بندگان خدا ستم روا دارد خدا بهجای بندگانش دشمن او خواهد بود، و آن را که خدا دشمن شود، دلیل او را نپذیرد، که با خدا سرجنگ دارد، تا آنگاه که باز گردد، یا توبه کند، و چیزی چون ستمکاری نعمت خدا را دگرگون نمیکند، و کیفر او را نزدیک نمیسازد، که خدا دعای ستمدیدگان را میشنود و در کمین ستمکاران است.»
مردم گرایی(توجه به جلب رضایت مردم) مدیریت تیلوریسم که موفّق نبود و بسیاری از شورشهای کارگری را پدید آورد، در همین اصل مشکل داشت، زیرا به کارگران به چشم ابزار مینگریست و منافع عموم مطرح نبود. وقتی حکومتی «مردمی» نباشد، و برای مردم کار نکند، و مردم را ابزار تولید یا دیگر منافع خود به حساب آورد دوام نمیآورد. حضرت امیرالمؤمنینعلیه السلامددستوالعمل استاندار بصره عبداللَّه بن عبّاس نوشت: سَعِ النَّاسَ بِوَجْهِکَ وَمَجْلِسِکَ وَحُکْمِکَ، وَإِیَّاکَ وَالْغَضَبَ فَإِنَّهُ طَیْرَةٌ مِنَ الشَّیْطَانِ. وَاعْلَمْ أَنَّ مَا قَرَّبَکَ مِنَ اللَّهِ یُبَاعِدُکَ مِنَ النَّارِ، وَمَا بَاعَدَکَ مِنَ اللَّهِ یُقَرِّبُکَ مِنَ النَّارِ. با مردم، به هنگام دیدار، و در مجالس رسمی، و در مقام داوری، گشادهرو باش، و از خشم بپرهیز، که سبک مغزی به تحریک شیطان است، و بدان! آنچه تو را به خدا نزدیک میسازد، از آتش جهنّم دور میکند، و آنچه تو را از خدا دور میسازد، به آتش جهنّم نزدیک میکند.» |