ـ دلیل نقلى:

الف)
روایات: در روایات آمده است كه حضرت مهدى (علیه السلام)، نهمین فرزند امام حسین (علیه السلام) است، ششمین فرزند امام جعفر صادق (علیه السلام) است، پنجمین فرزند امام موسى بن جعفر (علیه السلام) است، چهارمین فرزند امام رضا (علیه السلام) است، سومین فرزند امام محمد تقى (علیه السلام) است، و فرزند امام حسن عسكرى (علیه السلام)است. مجموع این روایات بیش از 780 مورد است. از مجموع این روایات استفاده مى شود كه حضرت مهدى (علیه السلام) متولد شده اند، زیرا حضرت امام حسن عسكرى (علیه السلام) در سال 260 هجرى قمرى به شهادت رسیدند.

ب)
نقل تاریخى: مورخان شیعه و سنى جریان تولد حضرت مهدى (علیه السلام) و زمان و مكان آن را ضبط كرده اند. مروج الذهب، ج 4، ص 199 ـ ینابیع المودة، ج 3، ص 114.

ج)
ملاقات حضرت: از زمان تولد حضرت مهدى (علیه السلام) تا این زمان، افراد زیادى حضرت را ملاقات كرده اند، مانند: حكیمه خاتون ـ عمه ى امام حسن عسكرى (علیه السلام)ـ كه شب تولد حضرت در خانه ى امام حسن عسكرى (علیه السلام) بودند و جریان تولد را شاهد بودند. ینابیع المودة، ج 3، ص 114. غیبت شیخ طوسى، ص 141.
ابو نصر خادم، حضرت مهدى (علیه السلام) را در گهواره ملاقات نموده است. كشف الغمه، ج 2، ص 499 و اثبات الهداة، ج 7، ص 344. سعدبن عبدالله قمى در زمان حیات امام حسن عسكرى (علیه السلام) با جمعى براى زیارت امام حسن (علیه السلام)به سامرا رفتند، در طرف راست امام كودكى را مشاهده نمودند كه مانند ماه درخشان بود. پرسیدند: این كیست؟ فرمود:  مهدى قائم آل محمد (صلى الله علیه وآله وسلم)است.  الزام الناصب، ج 1، ص 342.
در زمان غیبت هم افراد زیادى حضرت را ملاقات كرده اند، كه در خصوص ملاقات با حضرت كتاب هایى نوشته شده است.بنابراین حضرت متولد شده اند و گرنه ملاقات با ایشان معنا نخواهد داشت.

 
متن روايت:


ولد ولي الله وحجته على عباده وخليفتي من بعدي ، مختونا ، ليلة النصف من شعبان سنة خمس وخمسين ومائتين عند طلوع الفجر ، وكان أول من غسله رضوان خازن الجنان مع جمع من الملائكة المقربين بماء الكوثر والسلسبيل ، ثم غسلته عمتي حكيمة بنت محمد بن علي الرضا عليهما السلام قال ( أي محمد بن حمزة ظاهرا ) أمه مليكة التي يقال لها بعض الأيام سوسن ، وفي بعضها ريحانة ، وكان صقيل ونرجس أيضا من أسمائها "

  ترجمه:

محمد بن حمزة بن حسن بن عبد الله بن عباس بن علي بن ابىطالب روايت كرده كه گفت : از ابو محمد ( ع ) شنيدم كه مىفرمود : ولى خدا و حجت او بر بندگانش وجانشين من پس از خود ، در سپيده دم شب نيمه شعبان سال 255 ختنه شده به دنيا آمد ، رضوان دربان بهشت با جمعى از فرشتگان مقرب نخستين كسانى بودند كه با آب كوثر وسلسبيل او را شستشو دادند و سپس عمه ام حكيمه دختر امام جواد او را شستشو داد ، گفت : ( يعنى محمد بن حمزه ) مادر او مليكه است كه گاهى به او سوسن ، و گاهى ريحانه ، گفته مىشود و صيقل و نرجس نيز از نامهاى او هستند .

  آدرس حديث:

* : الفضل بن شاذان : على ما في كشف الحق .
* : كشف الحق ( أربعون الخاتون آبادي ) : ص 33 ح 2 - قال : قال أبو محمد ( بن ) شاذان رحمه الله : حدثنا محمد بن حمزة بن الحسن بن عبد الله بن العباس بن علي بن أبي طالب ، صلوات الله عليه قال : سمعت أبا محمد عليه السلام يقول : -
* : كفاية المهتدي : ح 30 - على ما في هامش كشف الحق .
* : النجم الثاقب : ص 13 ب 1 - كما في كشف الحق ، عن الغيبة للفضل بن شاذان ، عن محمد بن علي بن حمزة بن الحسين بن عبيد الله بن عباس بن علي بن أبي طالب عليه السلام : -
* : منتخب الأثر : ص 320 ب 1 ف 3 ح 1 - عن النجم الثاقب .


*****

  متن روايت:

كمال الدين : ج 2 ص 431 ب 42 ح 7 - حدثنا محمد بن علي ماجيلويه رضي الله عنه قال : حدثنا محمد بن يحيى العطار قال : حدثني أبو علي الخيزراني عن جارية له كان أهداها لأبي محمد عليه السلام ، فلما أغار جعفر الكذاب على الدار جاءته فارة من جعفر فتزوج بها ، قال أبو على ، فحدثتني أنها حضرت ولادة السيد عليه السلام ، وأن اسم أم السيد صقيل ، وأن أبا محمد عليه السلام حدثها بما يجري على عياله ، فسألته أن يدعو الله عز وجل لها أن يجعل منيتها قبله ، فماتت في حياة أبي محمد عليه السلام وعلى قبرها لوح مكتوب عليه هذا قبر أم محمد ، قال أبو علي : وسمعت هذه الجارية تذكر أنه لما ولد السيد عليه السلام رأت له نورا ساطعا قد ظهر منه وبلغ أفق السماء ، ورأيت طيورا بيضاء تهبط من السماء وتمسح أجنحتها على رأسه ووجهه وسائر جسده ثم تطير ، فأخبرنا أبا محمد عليه السلام بذلك فضحك ، ثم قال : تلك الملائكة نزلت للتبرك بهذا المولود ، وهي أنصاره إذا خرج "

  ترجمه:

* ابو على خيزرانى درباره كنيزى كه به ابو محمد ( ع ) هديه كرد مىگويد : هنگاميكه جعفر كذاب به آن خانه يورش برد ، اين كنيز براى فرار از جعفر نزد ابومحمد آمد ، و او با آن كنيزك ازدواج كرد ابو على گفت : آن كنيزك به من اظهار داشت كه در مراسم ولادت [ حضرت صاحب ( ع ) ] حضور داشته است و نام مادر آن حضرت صقيل بود ، و ابو محمد ( ع ) آنچه را كه بر فرزندان او گذشته بود با او در ميان گذاشت ، آن زن [ صقيل ] از ابو محمد خواست تا دعا كند ، قبل از او بميرد ، و او در زمان حيات ابو محمد ( ع ) از دنيا رفت ، وبر سر قبرش تابلويى قرار دارد كه بر آن نوشته شده ، اين قبر مادر محمد است ، ابو على گفت : از اين كنيزك شنيدم كه مىگفت : هنگاميكه [ حضرت صاحب ( ع ) ] بدنيا آمد ، او نور درخشانى را مشاهده كرد كه از آن حضرت ظاهر شد و به افق آسمان رسيد ، و پرندگان سفيدى را ملاحظه نمود كه از آسمان فرود مىآمدند وبالهاى خود را بر سر و صورت و ساير اعضاى بدن او مىكشيدند وسپس پرواز مىكردند ، اين خبر را به ابو محمد ( ع ) داديم حضرت خنديد و سپس فرمود : اينها فرشته بودند كه جهت تبريك به اين نوزاد فرود مىآمدند وهنگاميكه او ظهور كند ، آنها ازيارانش خواهند بود .

  آدرس حديث:

* : ثاقب المناقب : ص 254 ب 15 - من قوله " لما ولد السيد عليه السلام " كما في كمال الدين بتفاوت يسير ، مرسلا عن أبي علي الحسن الآبي : -
* : الصراط المستقيم : ج 2 ص 234 - آخره ، كما في كمال الدين عن ابن بابويه بتفاوت يسر .
* : إثبات الهداة : ج 3 ص 668 ب 33 ف 1 ح 36 - أخره ، عن كمال الدين .
* : حلية الأبرار : ج 2 ص 543 ب 10 - عن كمال الدين .
* : تبصرة الولي : ص 764 ح 12 - كما في كمال الدين ، عن ابن بابويه .
* : البحار : ح 51 ص 5 ب 1 ح 10 - عن كمال الدين ..


میلاد موعود

 

نیمه شعبان، روز میلاد امام زمان است. ماه شعبان هشتمین ماه از سال هجرى قمرى است. سال هجرى، تاریخى است كه مبدأ آن، هجرت پیامبر اكرم است از مكه به مدینه. سال هجرى، دو گونه است: سال هجرى

 شمسى (خورشیدى)، و سال هجرى قمرى، سال هجرى قمرى را «هلالى» نیز مى‏گویند، زیرا كه هر ماه آن با دیدن هلال آغاز مى‏شود. سال قمرى، 12 ماه دارد، و از ماه محرّم آغاز مى‏گردد.در روز پنجشنبه، پانزدهم شعبان، در سال 256 هجرى قمرى، حضرت حجت‏بن الحسن امام زمان علیه السلام تولد یافت. حضرت حجت، امام دوازدهم است، و فرزند امام یازدهم حضرت امام حسن عسكرى است، و با سه واسطه، فرزند امام رضا، و با پنج واسطه، فرزند امام جعفر صادق، و با هشت واسطه، فرزند امام حسین و با نُه واسطه، فرزند حضرت على و فاطمه - دختر پیامبر اكرم و مادر امامان - مى‏باشد

.امام دوازدهم، حضرت حجّت، به این نام‏ها نیز خوانده مى‏شود:مهدى، موعود، قائم آل محمد، منتقم، امام منتظر، امام غایب، صاحبُ‏الامر، صاحبُ‏الزمان، ولىّ عصر، ابا صالحچون او و ظهور او، وعده داده شده است، و خدا و پیامبران و اولیا و پیامبر اكرم، وعده داده‏اند كه او مى‏آید و جهان را پر از عدل و داد مى‏كند، «موعود» نامیده شده است.چون براى نشر دین حق و برپا داشتن عدالت قیام مى‏كند و به پا مى‏خیزد، «قائم» نامیده شده است.چون انتقام انبیا و مردان خدا را از جباران مى‏گیرد، و هم انتقام بشریت را و انتقام خون‏هاى پاك مردان حق و انسان‏هاى بزرگ و شهداى راه حق و عدالت را، «منتقم» نامیده شده است.چون مسلمانان در انتظار اویند، بلكه بشریت - در شعورِ معقول و وجدانِ اجتماعىِ خویش - چنان معلم و نجات دهنده‏اى را مى‏طلبد و انتظار مى‏كشد، «مُنتَظَر» نامیده شده است.و چون از دیدگاه عموم پنهان است، «امام غائب»، و چون او صاحب امر خدا است، صاحب‏الامر، و چون صاحب زمان است، به ولایت خدایى، صاحبُ‏الزّمان، و چون ولىّ خدا در این عصرها و روزگاران اوست، ولىّ عصر، نامیده شده است.

چنان كه گفتیم، یكى از نام‏هاى امام زمان، «موعود» است. باید دانست كه موعود، در ادیان آسمانى دیگر نیز وجود داشته است. بدین معنى كه برخى از پیامبران، پیامبر و معلم و مصلحى را كه از آن پس مى‏آمده است معرفى مى‏كرده و ذهن جامعه را براى پذیرش پیامبر و مصلح بعدى آماده مى‏ساخته‏اند. موعود موسى (یعنى كسى كه حضرت موسى علیه السلام ، آمدن او را خبر داده بوده است) حضرت عیسى است. موعود حضرت عیسى علیه السلام ، حضرت احمد (احمد فارقْلیط) است - چنان كه در قرآن مجید تصریح شده است.1 نیز اتفاق مى‏افتاده است كه پیامبران گذشته، به آمدن موعود آخرالزمان - یعنى مهدى موعود - اشاره مى‏كرده‏اند.2این گونه بوده است تا به هنگام ظهور دین اسلام، در دین اسلام، «موعود» به طور دقیق، معین و معرفى گشت، یعنى مهدىِ آخرالزّمان. در اینجا باید در نظر داشته باشیم كه مسأله مهدى و ظهور و قیام او، موضوعى نیست كه فقط به كسانى كه داراى مذهب تشیعند مربوط باشد، بلكه این موضوع، یك مسأله اسلامى است.

خود پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله وسلم بارها آمدن مهدى را در آخرالزمان، و این كه مهدى از اولاد على و فاطمه است، فرزند بى واسطه امام حسنِ عسكرى است، و قیام نهایى دین و توحید به دست او است، مژده داده و گوشزد كرده است. در قرآن كریم نیز آیات چندى است كه حتى مفسّران اهل سنت، آن آیات را مربوط به ظهور مهدى دانسته‏اند.3 و به همین مناسبت، كه در احادیث و گفته‏هاى پیامبرِ اكرم، سخن از مهدى بسیار آمده است، علماى اهل سنّت، در بیشتر از 200 كتاب از كتاب‏هاى معتبر خویش، مناقب مهدى، و مسائل مربوط به مهدى، و چگونگى ظهور او، و شرایط نزدیك یا مقارن زمان ظهور او را ذكر كرده‏اند، و بیش از 30 كتاب، ویژه «مهدى» تألیف كرده‏اند.

1.سوره صف، آیه 6.

2.كتاب بشارات عهدین را بخوانید.
3.مانند آیه 54 از سوره مائده، و آیه 105 از سوره انبیاء، و آیه 5، از سوره قصص

نیز به همین دلیل است كه در تاریخ مى‏نگریم كه از حدود 150 سال پیش از ولادت مهدى (مثلاً از سال 132 هجرى، آغاز خلافت عباسى به بعد)، كسانى ادعا مى‏كرده‏اند كه همان مهدى كه پیامبر گفته است ایشانند. و این به علت شیوع مسأله مهدى بود، از زمان خود پیامبر، و از زبان او. پس اصلِ مسأله مهدى، و خروج او درآخرالزمان (براى اصلاح جهان و خوار ساختن جبّاران، و انتقام گرفتن از ستمگران و عزت بخشیدن به محرومان و زیردستان و اجرا كردن كلیه احكام قرآن) جزو تعالیم اسلام است، و مژده این خروج را خود پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله وسلم داده است. و از این جهت همه فرقه‏هاى مسلمان به اصلِ مسأله «مهدى» معتقدند.چنان كه گفتیم، بر مبناى بشارات كتاب‏هاى پیشینیان، و روایات اسلامى، اشتهار یافته بود كه از امام حسن عسكرى، فرزندى به وجود مى‏آید كه برهم زننده اساس حكومت‏ها و واژگون كننده تاج و تخت‏ها و دولت‏هاست.

 از این رو، بى درنگ، از سوى خلیفه عباسى آن روز، المُعتَمِد دستور هجوم به خانه امام حسن عسكرى و تفتیش آن، و جلب و احیاناً قتل فرزند او مهدى، صادر شد، و مأموران به خانه امام ریختند... اینجا بود كه ضمن مقارناتى، علل ناپدیدى امام فراهم آمد، و دوازدهمین پیشواى شیعه به فرمان الهى از نظرها پنهان گشت...1دانشمندان مسلمان، راجع به حضرت مهدى علیه السلام ، و مسأله طول عمر او، و فواید وجودى او، در حال غیبت، و مسائل مربوط به خروج او، سخنان بسیار گفته‏اند، همین گونه عرفا و فلاسفه، به تصریح و اشاره، بدین مسأله توجه داده‏اند، مانند محیى‏الدین ابن عربى، در كتاب (فتوحاتِ مَكّیه». و ابن سینا، در كتاب عظیم خود «شفا». یكى از دانشمندان و ریاضیدانان و متفكران بزرگ، خواجه نصیرالدین طوسى نیز، درباره «مهدى» چنین مى‏ گوید:«حرمان خلق از امام و علّت غیبت او چون معلوم است كه از جهت خداى ـ سُبحانّه ـ نباشد و از جهت امام نبود، پس لابد از جهت رعیت بود. و تا آن علت زایل نشود، ظاهر نگردد. و استبعاد از درازىِ عمرِ حضرت مهدى علیه السلام نمودن، چون امكانش معلوم است و از غیر او مُتَّفق2 جهلِ مَحض بود3».

1.شرح بیشترى، در این باره، در كتاب خورشید مغرب آمده است.

2.یعنى: اتفاق افتاده، واقع شده. اشاره است به عده‏اى از اشخاص كه عمر بسیار كرده‏اند و شرح حالشان در تواریخ آمده است.
3.فصول نصیریه، ص 38، چاپ دانشگاه تهران.

باید بدانیم كه در زمان غیبت حضرت حجت، مسلمان نباید در انجام دادن تكالیف خود كوتاهى كند. همه دستورات دین، در این زمان نیز، به حال خود باقى است، واجب واجب است و حرام حرام، بویژه تكالیف و وظیفه‏هاى اجتماعى. مثلاً اگر در جامعه‏اى فساد رایج شد، ظلم پا گرفت. مسلمان نمى‏تواند بگوید، بگذار باشد، امام زمان مى‏آید و درست مى‏كند و اصلاح مى‏فرماید. آنچه امام زمان درست مى‏كند و اصلاح مى‏فرماید، تكلیف دینى خودِ آن امام است كه از لحظه و روز ظهور او شروع مى‏شود. تا پیش از آن لحظه و آن روز، هر مسلمانى به همه تكالیف خود مكلف است، همینطور كه باید نماز بخواند و روزه بگیرد، باید امر به معروف و نهى از منكر كند، با ظلم و ظالم بستیزد، به دادِ مظلوم برسد، براى از بین بردن ستم و برپا داشتن عدل و داد، بكوشد، و...و...جوانان عزیز، درباره حضرت حجت و مسائل مربوط به او، و آینده جهان از نظر مذهب، و تحلیل دقیق فلسفه انتظار، مى‏توانند این كتاب‏ها را بخوانند:
1.آینده جهان از نظر مكتب ما.
2.انتظار، مذهب اعتراض.
3.دادگستر جهان.
4.در فجر ساحل.
5.خورشید مغرب.
(این بخش با اجازه استاد محمدرضا حكیمى، از كتاب «بعثت، غدیر، عاشورا، مهدى» ایشان آورده شده است. )

1.و نیز كتاب‏هاى: عصر زندگى.

2.انتظار در اندیشه‏ها.

در پایان این گفتار، یكى از مشهورترین سخنان پیامبر را كه درباره مهدى فرموده است، و علماى مذاهب اسلامى نقل كرده‏اند، نقل مى‏كنیم، سخنى كه از نظر دینى و اعلام نمودن شخص پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ، قطعیت مسأله را مى‏رساند.«اگر از عمر جهان جز یك روز باقى نماند، خدا همان یك روز را آن قدر طولانى و دراز كند تا مهدى - فرزند من - ظاهر شود و جهان را، در حالى كه از ستم پر شده باشد، از عدالت و دادگرى پر كند».و چنان كه مى‏نگریم مسیر كلى بشر، از نظر فقدان عنصر معنوى در حركت‏ها و زندگى‏ها، رو به حالتى است كه در نهایت - چنان كه پیامبر گفته است - نیاز به كسى كه بتواند اصلاحى همه جایى و همگانه پدید آورد، و این همه ستم‏ها و اختلافها را برطرف سازد، و معنویت را به زندگى بشر بازگرداند، محسوس است.1