سير خلقت نورانى حضرت زهرا(س)
و به راستى ما تسبيح كنندهايم، و آن هنگام كه آدم- عليهالسلام- را آفريد آدم به سوى اين انوار از طرف راست عرش با دقت نظر نموده عرض كرد: اى صاحب اختيار من! آنان كيستند؟
خداى متعال در پاسخ فرمود: اى آدم! آنها برگزيدگان من و خواص من هستند، اينها را از نور عظمت و بزرگىام آفريدهام و از اسمهاى خودم اسمى را براى اينها برگرفتم، پس عرض كرد: اى پروردگارم! به حقى كه تو بر اينها دارى اسمهاى اينها را به من بياموز، پس خداى متعال فرمود: اى آدم! اين اسمها نزد تو امانت باشد (كه) سرّ و رازى از راز من است. غير تو نبايد بر آن آگاه شود جز به اذن من، عرض كرد: پروردگارم قبول كردم.
خداوند پس از گرفتن اين پيمان، اسمهاى آنها را به آدم- عليهالسلام- تعليم داد. و به فرشتگان عرضه كرد، هيچ كدام به آنها عالم نبودند، پس در پاسخ قول خداى متعال كه فرمود: مرا از نامهاى اينها خبر دهيد اگر راست مىگوييد، عرض كردند: منزهى تو! براى ما علمى نيست جز آنچه به ما آموختهاى.
همانا تو عالم و داراى حكمتى. (آنگاه خداوند) فرمود: اى آدم! فرشتگان را به اسمهاى آن انوار خبر ده، پس وقتى كه اينها را به اسماء خبر داد، فرشتگان دانستند كه اين مطلب (در نزد آدم) به امانت گذاشته شده و آدم به سبب آگاهى از آن، فضيلت و برترى يافته است. سپس امر به سجدهى آدم- عليهالسلام- شدند؛ زيرا كه سجدهى ملائكه، فضيلتى براى آدم و عبادت براى خداى متعال بود. چون كه سجده ملائكه، سزاوار آدم بود» (1)حضرت زهرا سلاماللَّهعليه و اهلبيت علت آفرينش هستى
رسول خدا فرمود: هنگامى كه خداى تعالى حضرت آدم ابوالبشر را آفريد و از روح خود در او بدميد، آدم به جانب راست عرش نظر افكند، آنجا پنج شبح غرقه در نور به حال سجده و ركوع مشاهده كرد، عرض كرد: خدايا قبل از آفريدن من، كسى را از خاك خلق كردهاى؟ خطاب آمد: نه، نيافريدهام. عرض كرد: پس اين پنج شبح كه آنها را در هيئت و صورت همانند خود مىبينم چه كسانى هستند؟
خداى تعالى فرمود: اين پنج تن از نسل تو هستند، اگر آنها نبودند، ترا نمىآفريدم، نامهاى آنان را از اسامى خود مشتق كردهام (و من خود آنان را نامگذارى كردهام)، اگر اين پنج تن نبودند، نه بهشت و دوزخ را مىآفريدم و نه عرش و كرسى را، نه آسمان و زمين را خلق مىكردم و نه فرشتگان و انس و جن را.
منم محمود و اين محمد است، منم عالى و اين على است، منم فاطر و اين فاطمه است، منم احسان و اين حسن است، و منم محسن و اين حسين است. به عزتم سوگند، هر بشرى اگر به مقدار ذرهى بسيار كوچكى كينه و دشمنى هر يك از آنان را در دل داشته باشد، او را در آتش دوزخ مىافكنم... يا آدم، اين پنج تن، برگزيدگان من هستند و نجات و هلاك هركس وابسته به حب و بغضى است كه نسبت به آنان دارد. يا آدم، هر وقت از من حاجتى مىخواهى، به آنان توسل كن.
ابوهريره مىگويد، پيامبر اكرم در ادامهى سخن فرمود: ما
پنج تن كشتى نجاتيم، هركس با ما باشد، نجات يابد، و هركس كه از ما
روگردان شود هلاك گردد. پس هركس حاجتى از خدا مىخواهد پس به
وسيلهى ما اهلبيت از حضرت حق تبارك و تعالى مسئلت نمايد».
حقيقت آنست كه پنج تن مقدّس رمز خلقتند:
يا أحمَدُ! لَو لاكَ لَما خَلَقتُ الأفلاكَ، وَ لَو لا
عَلِىُّ لَما خَلَقتُكَ، وَ لَو لا فاطِمَةُ لَماخَلقُتُكما. (2)
اى احمد! اگر تو نبودى آسمان و زمين نمىآفريدم و اگر على نبود تو
را نمىآفريدم و اگر فاطمه نبود شما را نمىآفريدم (يعنى شمايان
رمز خلقتيد).
و فاطمه حوريّهاى بود كه چند صباحى لباس آدميان در بر نمود: (3)
روشنى عالم از نور حضرت زهرا (س)
ابن مسعود نقل
مىكند كه، ديدم على بن ابىطالب عليهالسلام را كه مشغول نماز است و
در ركوع و سجودش مىگويد: «اللهم بحق محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم
عبدك، اغفر للخاطئين من شيعتى»
پروردگارا، به حق بندهى مقربت محمد
صلى اللَّه عليه و آله و سلم خطاكاران از شيعيان مرا ببخش.
از نزد او خارج شدم و به محضر رسول خدا صلى اللَّه عليه و
آله و سلم شرفياب شدم. ايشان را در حال نماز يافتم. ديدم كه رسول
خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم در نماز خود مىگويد:
«اللهم
بحق على عليهالسلام عبدك اغفر للخاطئين من امتى»
خداوندا،
خطاكاران از امت مرا، بحق على عليهالسلام بندهى مقربت ببخش.
از آنچه ديده بودم، در من وحشت و ترديد بزرگى ايجاد شد.
وقتى نماز رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم به پايان رسيد،
خطاب به من فرمودند:
اى پسر مسعود، آيا كافر شدى بعد از آنكه ايمان
آورده بودى؟
عرض كردم، ابداً چنين نيست يا رسولاللَّه، بلكه
ديدم على عليهالسلام را كه خداوند را به حق شما طلب مىكرد و شما
را ديدم كه خدا را به حق على عليهالسلام مىخوانديد. پس ترديد
كردم كه كداميك از شما نزد خداى عزوجل برتريد.
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمودند: اى پسر مسعود،
بنشين.
پس من در مقابل، رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم
نشستم.
آن حضرت فرمودند: «ان اللَّه خلقنى و علياً من نور قدرته قبل ان يخلق الخلق بالفى عام اذ لا تسبيح و لاتقديس.» خداوند من و على عليهالسلام را از نور عظمت و بزرگى خود خلق كرد: هزار سال قبل از آنكه ساير خلائق را بيافريند. زمانى كه هيچ تسبيح و تقديسى وجود نداشت.
«ففتق نورى، فخلق منه السموات و الارضين و انا و اللَّه اجل
من السماوات و الارضين.» پس نور مرا شكافت و از نور من آسمانها و
زمين را آفريد به خداى تبارك و تعالى قسم كه من از آسمانها و زمين
برترم.
«وفتق نور على بن ابىطالب عليهالسلام فخلق منه العرش
و الكرسى و على بن ابىطالب عليهالسلام و اللَّه افضل من العرش و
الكرسى» و چون نور على عليهالسلام را منتشر ساخت عرش و كرسى از
نور او خلق گرديد؛ به پروردگار قسم كه على عليهالسلام از عرش و
كرسى افضل است.
«و فتق نور الحسن عليهالسلام فخلق منه اللوح و القلم و
الحسن عليهالسلام و اللَّه افضل من اللوح و القلم». سپس نور حسن
عليهالسلام را باز كرد و لوح و قلم از نور حسن عليهالسلام به
وجود آمد و به خدا قسم كه حسن عليهالسلام از لوح و قلم نيز برتر
است.
«وفتق نور الحسين عليهالسلام فخلق منه الجنان و الحور
العين و الحسين عليهالسلام و اللَّه افضل من الحور العين.» و چون
هستى را از نور حسين عليهالسلام معطر كرد، بهشت و حوريان زيباروى
از نور او پديدار گشتند؛ واللَّه حسين از حورالعين برتر است.
«ثم اظلمت المشارق و المغارب فشكت الملائكه الى اللَّه تعالى ان يكشف عنهم تلك الظلمه فتكلم اللَّه جل جلاله كلمه فخلق منها روحا ثم تكلم بكلمه فخلق من تلك الكلمه نورا فاضاف النور الى تلك الروح و اقامها مقام العرش فزهرت المشارق و المغارب فهى فاطمه الزهراء عليهاالسلام و لذلك سميت الزهراء لان نورها زهرت به السماوات.» سپس همهى هستى از شرق تا به غرب تاريك ماند.
ملائكه بر پروردگار از آن همه تاريكى و ظلمت شكايت كردند و خواستند كه پروردگار تاريكى را از ايشان برطرف كند. پروردگار در اجابت خواستهى آنان كلمهاى فرمود، از آن كلمه روحى خلق گرديد، سپس كلمهاى ديگر فرمود و از آن كلمه نورى خلق شد پس آن نور را به آن روح اضافه كرد و آن را در بلندترين مكان عرش قرار داد. همهى عالم از شرق تا به غرب نورانى شد. آن روح آميخته به نور خلق شده از لطف پروردگار كسى نيست، جز فاطمه زهرا عليهاالسلام و به همين دليل او را زهرا عليهاالسلام ناميدند زيرا نورش آسمانها را روشن ساخت. در ادامهى اين روايت زيبا پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم مىفرمايند:
«يابن مسعود اذا كان يوم القيامه يقول اللَّه جل جلاله لى و لعلى ادخلا الجنه من شئتما و ادخلا النار من شئتما و ذلك قوله تعالى (القيا فى جهنم كل كفار عنيد) فالكافر من جحد نبوتى و العنيد من جحد بولايه على بن ابىطالب عليهالسلام و عترته و الجنه لشيعته و لمحبيه.» اى پسر مسعود، چون روز قيامت فرارسد، پروردگار به من و على عليهالسلام مىفرمايد: هركس را كه مىخواهيد به بهشت داخل كنيد و به جهنم بفرستيد هركس را كه مىخواهيد. و اين قول پروردگار در قرآن مجيد است كه (القيا فى جهنم كل كفار عنيد) (1)
هر كافر متكبر لجوج را به جهنم افكنيد پس كافر كسى است كه
از نبوت من سرپيچى كند و عنيد كسى است كه از ولايت على بن ابىطالب
عليهالسلام و عترتش و محبت كردن به شيعيان و دوستانش سر باززند.
(2)
و در روايت ديگرى است كه:
خداوند نور پنج تن را از نور عظمتش آفريد، و آسمان و زمين را از نور پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله و عرش و كرسى را از نور على عليهالسلام و لوح و قلم را از نور حسن عليهالسلام و حورالعين را از نور حسين عليهالسلام آفريد. مشرق و مغرب عالم در ظلمت و تاريكى بود. فرشتگان از اين ظلمت به خدا شكايت كردند و خدا را به اين انوار قسم دادند كه ظلمت را بردارد.
اين بود كه خداوند روح و نور فاطمه عليهاالسلام را آفريد، و مشرق و مغرب آفرينش روشن شد.
خلقت حضرت زهرا (س)و شيعيان از سرشت يكسان
امام صادق عليهالسلام مىفرمايند:
«إن اللَّه خلق محمداً من طينة من جوهرة تحت العرش، و إنه كان لطينته نضح فجبل طينة أميرالمؤمنين عليهالسلام من نضح طينة رسولاللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم، و كان لطينة أميرالمؤمنين عليهالسلام نضح فجبل طينتنا من فضل طينة أميرالمؤمنين عليهالسلام، و كانت لطينتنا نضح فجبل طينة شيعتنا من نضح طينتنا، فقلوبهم تحن إلينا، و قلوبنا تعطف عليهم تعطف الوالد على الولد و نحن خير لهم و هم خير لنا، و رسولاللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم لنا خير و نحن له خير». (بصائر الدرجات ص 14، بحارالانوار 25/ 8).
يعنى: «خداوند محمد را از طينت و سرشتى كه از گوهرى در زير عرش بود خلق فرمود، و طينت محمد را تراوشى بود كه خداوند طينت اميرالمؤمنين را از همان تراوش طينت رسول خدا خلق نمود. و طينت اميرالمؤمنين را از نيز تراوشى بود كه خداوند طينت ما را از باقيماندهى طينت اميرالمؤمنين خلق كرد، و براى طينت ما نيز تراوشى بوده كه خداوند شيعيان ما را از همان تراوش طينت ما خلق فرموده است.
دلهاى شيعيان ما مشتاق ما هستند و دلهاى ما نيز- بمانند مهربانى و شفقت پدر به فرزند- به آنان توجه دارد.
ما براى شيعيانمان بهترينها هستيم و شيعيان ما براى ما بهترينها هستند، رسول خدا نيز براى ما بهترين است و ما هم براى او بهترينها هستيم».
تصوير حضرت زهرا (س)در بهشت
«آدم و حوا در كنار هم نشسته بودند كه جبرئيل به نزدشان آمد و آنان را همراه خود به داخل قصرى از طلا برد، در آنجا تختى از ياقوت قرمز بود و بالاى آن تخت قبهاى بود نورافشان، و در ميان آن قبه چهرهاى غرقه در نور، كه تاجى بر سر نهاده و دو گوشوار از لؤلؤ در گوشش، و گردنبندى از نور بر گردنش آويخته بود.
هر دو از نورانيت حيرتانگيز آن تمثال در شگفت شدند به حدى كه حضرت آدم زيبائى همسرش حوا را فراموش نمود (زيرا شاهد يك زيبائى بىسابقه و حسن بىنظيرى بود)، لذا روى به جبرئيل كرد و پرسيد اين صورت كيست؟ جبرئيل گفت:
اين فاطمه است، و آن تاجش احمدنما، گردنبندش حيدرنما و دو گوشوارش نشانگر حسن و حسين اوست.
آنگاه حضرت آدم سر خويش را به سوى قبه نور بلند كرد، و در آنجا اين پنج اسم را با خط نور نوشته ديد: من محمودم و اين محمد است، من اعلى هستم و اين على است، من فاطرم و اين فاطمه است، من محسنم و اين حسن است، و احسان از من است و اين حسين است.
نامه اى گره گشا و توبه ى حضرت آدم (ع)
وقتى اسامى پنج تن مقدس را جبرئيل براى حضرت آدم قرائت كرد، جبرئيل گفت:
يا آدم، اين نامها را بخاطر بسپار كه بعدها يقيناً به آنها
نيازمند مىشوى، و آن اسماء مشكلگشاى تو خواهند بود. بعد از آنكه
حضرت آدم مرتكب آن ترك اولى شد و در نتيجه بر زمين فرود آمد، بعد
از 300 سال اشك ريختن (به ياد آن نامهاى مقدس افتاد) و با آن اسماء
مبارك دعائى ترتيب داد و به پيشگاه خداى متعال چنين معروض داشت:
پروردگارا به حق محمد، على، فاطمه، حسن و حسين، يا محمود،
يا اعلى، و يا محسن، يا فاطر از خطاى من درگذر و توبه مرا قبول
فرما.
در آن هنگام از جانب خداى تعالى خطاب آمد كه يا آدم اگر (در آن حال دعا) درخواست مىكردى كه گناهان همهى فرزندانت را بيامرزم هر آينه همهى آنان را مىبخشيدم».
عرض ولايت حضرت زهرا (س) بر موجودات
در ضمن حديث معراج آمده است كه خداوند فرمود:
اى محمد، من، تو و على و فاطمه و حسن و حسين و امامان از فرزندان حسين را از نور خودم آفريدم و ولايت شما را بر اهل آسمانها و زمين عرضه كردم، هركس آن را پذيرفت در نزد من از مؤمنين به حساب آمد و هركس آن را منكر شد، در نزد من از گمراهان (از ستمگران. خ- ل) محسوب شد، اى محمد! اگر بندهاى از بندگان من آن قدر مرا بپرستد و عبادت كند كه از كار افتد و از لاغرى و ناتوانى بسان مشك خشكيده و فرسودهاى شود و بعد به هنگام ورود بر من منكر ولايت شما باشد او را نخواهم آمرزيد تا اينكه اقرار به ولايت شما نمايد.
اى محمد، آيا دوست دارى آنان را ببينى؟
گفتم: آرى، پروردگارا! فرمود: نگاه كن، من به طرف راست عرش نگريستم، و اسم خود را ديدم و اسم على و فاطمه و حسن و حسين و على و محمد و جعفر و موسى و على و محمد و على و حسن را و اسم مهدى را در وسط آن به گونهاى ديدم كه گويا ستارهاى درخشان است.
فرمود: اى محمد! اينان حجتهاى من بر آفريدگانم مىباشند و اين آن كسى است كه از فرزندان تو، به شمشير قيام مىكند و از دشمنانم انتقام مىگيرد. (1)
فرمان الهى، بر خلقتى مبارك
روزى رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم در «ابطح» نشسته بود، جبرئيل نازل شد و عرض كرد: خداوند بزرگ، بر تو سلام فرستاده و مىفرمايد: چهل شبانه روز از خديجه كنارهگيرى كن و به عبادت و تهجد مشغول باش. پيغمبر اكرم بر طبق دستور خداوند حكيم، چهل روز به خانهى خديجه نرفت. و در آن مدت، شبها به نماز و عبادت مىپرداخت و روزها روزهدار بود.
توسط عمار براى خديجه پيغام فرستاد كه اى بانوى عزيز،
كنارهگيرى من از تو بدان جهت نيست كه كدورتى داشته باشم، تو
همچنان عزيز و گرامى هستى. بلكه در اين كار از دستور پروردگار جهان
اطاعت مى كنم، و خدا به مصالح آگاهتر است. اى خديجه، تو بانوى
بزرگوار هستى كه خداوند، در هر روز چندين مرتبه به وجود تو بر
فرشتگان خويش مباهات مىكند. شبها درب خانه را ببند و در بستر
استراحت كن و منتظر دستور پروردگار عالم باش. من در اين مدت در
خانهى فاطمه دختر اسد خواهم ماند.
خديجه بر طبق دستور رسول خدا رفتار كرد و در آن مدت از
مفارقت همسر محبوب خويش و اندوه تنهايى مىگريست.
چون چهل روز
بدين منوال سپرى شد، فرشتهى خدا فرود آمد. غذائى از بهشت آورد و
عرض كرد:
امشب از اين غذاهاى بهشتى تناول كن.
رسول خدا با آن
غذاهاى روحانى و بهشتى افطار كرد. هنگاميكه برخاست تا آمادهى نماز
و عبادت شود، جبرئيل نازل شد و عرض كرد:
اى رسول گرامى خدا، امشب از نماز مستحبى بگذر
و به سوى خانهى خديجه حركت كن زيرا خدا اراده نموده كه از صلب تو
فرزند پاكيزهاى بيافريند.
پيغمبر اكرم با شتاب رهسپار خانهى خديجه شد.
خديجه مىگويد: در آن شب طبق معمول، درب خانه را بسته و در
بستر استراحت كرده بودم. ناگهان صداى كوبيدن در بلند شد. گفتم:
كيست؟ كه جز محمد (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) كسى سزاوار نيست
درب اين خانه را بكوبد. آهنگ دلنشين پيغمبر بگوشم رسيد كه فرمود:
باز كن، محمد هستم. شتابان در را باز كردم. با روى گشاده وارد خانه
شد. طولى نكشيد كه نور فاطمه عليهاالسلام از صلب پدر به رحم مادر
وارد شد.
مطلب ديگر آنكه: اعتكاف چهل روزه حضرت در خانه فاطمه بنت
اسد، و شب زندهدارى و روزههاى مكرر و كنارهگيرى از مردم و از
همسر بزرگوارش خديجه، شباهتى به دوران آغازين نزول وحى و روزهاى
نخستين قبل از بعثت داشت آرى: در آن ايام آماده پذيرش تحفه الهى
بود كه بزودى منشا پيدايش امامت و ولايت مىشد بلكه او ريشه اصلى
درخت نبوت بود، همانگونه كه از حضرت باقر عليهالسلام وارد شده
است.(1)
مطلب ديگر آنكه حضرت سنت و روش هميشگى خود را در هنگام
افطار ترك كرده و آن غذا را به خود اختصاص داده و ديگران را از
ورود به آن خانه منع كرد.
نكته ديگر آنكه: سنت خود را در تطهير و وضو گرفتن به هنگام
ورود به خانه و آماده شدن براى نماز قبل از خوابيدن ترك كرد كه اين
رها كردن سنت جاريه دلالت بر اهميت آن موضوع دارد.
1- طريحى، مجمعالبحرين، ماده شجر.
صحبت حضرت زهرا (س) با مادر قبل از تولد
حضرت امام صادق عليهالسلام فرمودند:
چون حضرت خديجه سلاماللَّهعليه با پيامبر صلى اللَّه عليه و آله ازدواج كرد، زنان قريش مكه، از حضرت خديجه سلاماللَّهعليه دورى گرفتند و ديگر به منزل او رفت و آمد نمىكردند و مانع رفتن زنان ديگر هم مىشدند، حضرت خديجه سلاماللَّهعليه در وحشت و تنهايى بسر مىبردند و دلخوشى ايشان فقط به رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله بود، تا به حضرت فاطمه سلاماللَّهعليه حامله شدند، حضرت فاطمه سلاماللَّهعليه با مادر در وحشت و تنهائى حديث مىكرد، و در شكم تكلم مىنمود و مادر را امر به صبر و بردبارى و تحمل در تنهائى مىنمود به طورى كه يك روز رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله وارد خانه شدند، ديدند حضرت خديجه سلاماللَّهعليه با كسى سخن مىگويد فرمودند:
خديجه جان: با چه كسى تكلم مىكنى عرض كرد: با اين فرزند كه در شكم من است و انيس تنهايى و مونس دورهى وحشت و شبهاى تاريك من است. پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمودند:
اى خديجه اكنون جبرئيل به من خبر داد كه اين فرزند دختر است و نسل طاهرهى ميمونهى سادات از رحم اوست. و او مادر ذريه من خواهد بود و ائمه دوازدهگانه مسلمين كه خلفاء و جانشينان حق در زمين هستند از نسل او خواهند بود و اين ائمه پس از انقضاى وحى حجت خدا بر خلق مىباشند.
تاريخ و مكان تولد حضرت زهرا (س)
در تاريخ تولد فاطمه عليهاالسلام در بين علماى اسلام اختلاف است. لكين در بين علماى اماميه مشهور است كه آن حضرت در روز جمعه بيستم ماه جمادى الثانى سال پنجم بعثت تولد يافته است. (1)
مكان تولد حضرت زهرا (عليهاالسلام) در شهر مكه
و در خانه خديجه اتفاق افتاد. اين خانه در محلهاى است
كه در گذشته به آن «زقاق العطارين» يعنى كوچه عطارها
مىگفتند. رسول خدا (صلى اللَّه عليه و آله) تا هنگام
هجرت، در آن خانه ساكن بود. خانه مباركى كه بارها در
آن فرشته وحى بر پيامبر (صلى اللَّه عليه و آله) نازل
گرديد. اين خانه بعدها به صورت مسجد درآمد. (2)
و از آنجا كه محل نزول وحى و بخشى از قرآن،
زيستگاه پيامبر (صلى اللَّه عليه و آله) و مكان تولد
حضرت زهرا (عليهاالسلام) بود، در نظر عموم مسلمين ارزش
معنوى و قداستى خاص داشت. و از اين رو بارها در طول
تاريخ همزمان با تعمير و توسعه مسجد الحرام، نسبت به
مرمت بناى آن اقدام كردند. (3)
كيفيت و چگونگى تولد حضرت زهرا (س)
دوران باردارى حضرت خديجه سلاماللَّهعليه سپرى گشت، زمان وضع حمل فرارسيد، حضرت خديجه سلاماللَّهعليه براى زنان قريش پيام فرستاد تا بيايند و او را در امر وضع حمل كمك كرد و كارهاى مربوط به اين برهه كه مخصوص زنان است برعهده گيرند.
اما زنان قريش پاسخ دادند كه ما نخواهيم آمد، چرا كه سخن ما را نشنيده انگاشتى و با محمد صلى اللَّه عليه و آله يتيم ابوطالب، پيمان زناشوئى بستى.
خديجه از اين پاسخ رنجيده خاطر گشت، اما در يكى از همين روزها در حالى كه او همچنان در بستر آرميده بود، چهار زن گندمگون و بلندبالا مشاهده نمود كه بر او وارد شدند. خديجه كه از ديدن آنان در هراس شده بود به تكاپو افتاد اما يكى از زنان او را آرام نمود و گفت:
اى خديجه! اندوهگين و هراسناك مباش، ما از جانب خدا به سويت آمدهايم و خواهران تو هستيم، من ساره همسر ابراهيم خليلم و اين آسيه همسر فرعون است و آن يكى مريم دختر عمران و چهارمين ما صفورا دختر شعيب است. در اين هنگام چهار زن در چهار سوى خديجه سلاماللَّهعليه قرار گرفتند و حضرت خديجه سلاماللَّهعليه حمل خود را بر زمين نهاد و نورى از او ساطع گرديد كه شرق و غرب عالم پرتوافكن شد.
نورى كه به خانههاى مكه راه يافت و همه را در حيرت فروبرد. پس از آن ده فرشته همراه با طشت و ابريقى مملو از آب كوثر از آسمان فرود آمدند. آن بانويى كه در پيش روى خديجه قرار داشت مولود را با آن آب شستشو داده و جامه كه از شير سفيدتر و از عنبر خوشبوتر بود بيرون آورد. با يكى تن مولود را پوشاند، و ديگرى را مقنعهى او قرار داد آنگاه دست خود را بر لبان كودك نهاد و او را به سخن گفتن وادار نمود، فاطمه دهان گشود و چنين فرمود: اشهد ان لا اله اللَّه و اشهد ان محمد رسولاللَّه سيدالانبياء و ان بعلى سيدالاوصياء و ولدى سادة الاسباط.
آنگاه يكايك بانوان را سلام داده به نامشان خواند. آنها هم
با رويى گشاده مولود فرخنده را مورد ملاطفت قرار دادند. حوريان
بشارت تولد او را به آسمانها بردند. در آسمان از يمن قدوم او نورى
پديدار آمد و ساطع گرديد كه تا آن زمان سماواتيان چنين نورى را
رؤيت ننموده بودند. بانوان خديجه را شادباش گفته از ميمنت و مباركى
و طهارت نسلش سخنها گفتند. خديجه با سرورى زايدالوصف كودك را در
آغوش كشيد و با دنيايى اميد و آرزو پستان در دهان او گذارد.
تولد حضرت زهرا(س) و بشارت جبرئيل به رسول خدا (ص)
هنگامى كه فاطمه زهرا عليهاالسلام به دنيا آمد. فرشته وحى بر وجود
مبارك رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم نازل گشت و از جانب
پروردگار مهربان بر وى پيام آورد كه «اللَّه يقرؤك السلام و يقرى
مولودك السلام.»
خداوند تبارك و تعالى بر تو و فرزند
نورسيدهات درود مىفرستد.
رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم با شنيدن خبر تولد
فاطمه عليهاالسلام در مقابل پروردگار سر به سجدهى شكر گذارد؛ و
خداى عزوجل را بر عطاى اين نعمت مبارك و ميمون سپاس گفت.
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم بسيار شادمان و خرسند بود. زيرا كه پيش از اين خداوند در سورهى كوثر بشارت آمدن او را به وى داده بود. و نيز از فرشتهى وحى شنيده بود كه: «أنها نسلة الطاهرة الميمونة و ان اللَّه تبارك و تعالى سيجعل نسلك منها و سيجعل من نسلها ائمة و يجعلهم خلفاءه فى ارضه بعد انقضاء وحيه.»
إنّ ركعة المغرب أضيفت لأجل ميلاد فاطمة عليهاالسلام
317/ 1- العطّار، عن أبيه، عن أبيمحمّد العلوي الدينوري
بإسناده- رفع الحديث- إلى الصادق عليهالسلام قال: قلت له: لم صارت
المغرب ثلاث ركعات و أربعاً بعدها ليس فيها تقصير في حضر و لا سفر؟
فقال: إنّ اللَّه عزّ و جلّ أنزل على نبيّه صلى الله عليه و آله و
سلم لكلّ صلاة ركعتين في الحضر، فأضاف إليها رسولاللَّه صلى الله
عليه و آله و سلم لكلّ صلاة ركعتين في الحضر، و قصّر فيها في السفر
إلّا المغرب.
فلمّا صلّى المغرب بلغه مولد فاطمة عليهاالسلام، فأضاف
إليها ركعة شكراً للَّه عزّ و جلّ، فلمّا أن ولد الحسن عليهالسلام
أضاف إليها ركعتين شكراً للَّه عزّ و جلّ، فلمّا أنّ ولد الحسين
عليهالسلام أضاف إليها ركعتين شكراً للَّه عزّ و جلّ، فقال:
(لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الاُنْثَيَيْنِ) (1) فتركها على حالها في
الحضر والسفر. (2) أقول: رواه في «عوالمالعلوم» عن «عللالشرائع».
(3)
شكرانه ى تولد حضرت زهرا (س)
از امام صادق
عليهالسلام سؤال شد كه: «لم صارت المغرب ثلاث ركعات و اربعا بعدها ليس
فيها تقصير فى حضر و لا سفر؟»
چرا نماز مغرب سه ركعت است و
نافلهاش چهار ركعت كه در سفر و حضر تقصير در آن نيست؟ (4)
آن حضرت فرمود: «ان اللَّه عز و جل انزل
على نبيه صلى اللَّه عليه و آله و سلم لكل صلاة
ركعتين فى الحضر فاضاف اليها رسولاللَّه صلى
اللَّه عليه و آله و سلم لكل صلاه ركعتين فى الحضر
و قصر فيها فى السفر الا المغرب و الغداه فلما صلى
المغرب بلغه مولد فاطمه عليهمالسلام فاضاف اليها
ركعه شكراللَّه عز و جل فلما ان ولد الحسن
عليهالسلام اضاف اليها ركعتين شكر اللَّه عز و جل
فلما ان ولد الحسين عليهالسلام اضاف اليها ركعتين
شكر اللَّه عز و جل فقال للذكر مثل حظ الانثيين
فتركها على حالها فى الحضر والسفر.» (5)
خداوند تبارك و تعالى همهى نمازها را بر پيامبر صلى اللَّه
عليه و آله و سلم به صورت دو ركعتى نازل كرد. رسول خدا صلى اللَّه
عليه و آله و سلم (به امر پروردگار) به همهى نمازها به جز نماز
مغرب و نماز صبح دو ركعت اضافه نمودند؛ كه در حضر به صورت تمام و
در سفر به طور قصر خوانده شوند.
هنگامى كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم مشغول برپائى نماز مغرب بود. فاطمه عليهاالسلام به دنيا آمد رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم به شكرانهى اين نعمت (و به امر پروردگار) يك ركعت به نماز مغرب اضافه فرمودند. پس چون حسن عليهالسلام به دنيا آمد، دو ركعت ديگر (به عنوان نافله) به آن سه ركعت اضافه نمودند و زمانى كه حسين عليهالسلام به دنيا آمد، به نافلهى مغرب دو ركعت ديگر اضافه فرموده و آن را شكرانه تولد آن حضرت قرار دادند.
اگر چه بال و پر ناتوانمان دادند