مفهوم خود یا خویشتن پنداری، یعنی اعتقاد فرد به این که " من که هستم."

هر گونه تفکر منفی یا خنثی در رابطه با خود موجب پایین آمدن عملکرد شخص می گردد. واقعیت این است که اکثریت افراد جامعه دارای ضریب هوشی متوسط هستند به جز سه درصدی که هوش بالا داشته و سه درصد دیگری که ضریب هوشی پایینی دارند؛ خب این گروه 96 درصدی به مدارس معمولی راه پیدا کرده بدون مشکل می توانند تحصیلات خود را به پایان برسانند.
اکثریت افراد جامعه دارای ظاهری معمولی هستند، یعنی زیبایی چشم گیر و خیره کننده ای ندارند اما در حد معمول از یک زیبایی نسبی برخوردارند.
تقریباً در همه ی خانه ها افراد یک سری مشکلات دارند، هر یک به نوبه ی خود، خانه ی بی مشکل و دل بی درد نمی توان یافت؛ منتها مشکلات هر کس خاص خود اوست از شخصی به شخص دیگر متفاوت.
حتی افراد مرفه جامعه که از نظر بسیاری از افراد دغدغه ی مالی ندارند نیز درگیری های مالی خاص خود را دارند که دیگران از آن بی خبر هستند.
این ها چند نمونه ی کوچک بود برای این که بیان شود اکثریت افراد جامعه در یک سطح هستند اما در این میان برخی افراد خود را باور نداشته به قول معروف مرغ همسایه را غاز می بینند و همیشه گلایمند هستند از این که: من درس را نمی فهمم، من زیبا نیستم، من توسط والدینم درک نمی شوم، فقط اگر کمی پولدارتر بودم، اگر آن موقع ازدواج نکرده بودم، اگر ازدواج کرده بودم و ...
این تصورات نتیجه ی سبک زندگی ما، برخورد اطرافیان و باورهای غلط خود ماست؛ گاهی بی اطلاعی از جزئیات زندگی دیگران موجب می گردد همیشه تصور کنیم دیگری از ما خوشبخت تر است اما مثلاً مشاور و روانشناسی که به واسطه ی شغل خود از این جزییات مطلع می گردد گاهی جملات مشابهی را از زبان بسیاری از اشخاص می شنود که نشان می دهد شخص تصور می کند این زندگی و این مشکل صرفاً خاص اوست.
به همین دلیل باید خود را باور داشت؛ باید باور کنیم در عین حال که زندگی ما شبیه زندگی غالب مردم جامعه است اما در نوع خود خاص و بی نظیر می باشد. ما توانایی های خاص خود را داریم و مشکلات خاص خود را؛ وجود هر مشکلی در زندگی نشان دهنده ی وجود توانایی خاصی در ماست.
پس بیهوده آرزو نکنیم جای دیگری باشیم فقط کافی ست خود را باور داشته باشیم. این که ما در نوع خود بی نظیر و بی همتاییم، با توانایی هایی منحصر به فرد و خانواده ای عالی من جزیی از همه ی نیکی ها هستم و نیکی پیروز می شود